نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید مریم فرهانیان
خواهرشهيده مريم فرهانيان دربيست وچهارم ديماه 1342 درشهرآبادان ودرميان خانواده اي متوسط ومذهبي چشم به جهان گشود .
مشخصات شهید

نام : مريم
نام خانوادگي : فرهانيان
نام پدر : لطيف
تاريخ تولد : 1342
تحصيلات : ديپلم
يگان : بهداري
مسئوليت : امدادگر و پرستار - سركشي به خانواده شهدا
تاريخ شهادت : 1363/05/13
محل شهادت : آبادان
آرامگاه : آبادان

زندگينامه

خواهرشهيده مريم فرهانيان دربيست وچهارم ديماه 1342 درشهرآبادان ودرميان خانواده اي متوسط ومذهبي چشم به جهان گشود . دوران كودكي خود را كه شايد تنها دورة آرام زندگيش ميتوان بحساب آورد درمحيط آرام خانه پشت سرگذاشت و وارد مدرسه شد . پس از گذراندن دوران ابتدايي و راهنمايي وارد دبيرستان شد .درآغازجواني بامطالعات فراوان وشركت درمجالس بحث وسخنراني وغيره پي به ماهيت پليد استكباروامپرياليسم جهاني وصهيونيزم خونخواربرد و بدنبال همين شناخت ، براساس رسالتي كه بردوش خود احساس ميكرد و باشروع انقلاب اسلامي برهبري قائد عظيم الشآن امام خميني همراه ديگرخواهران همرزمش بصفوف متحد تظاهرات پيوست .

باپيروزي انقلاب اسلامي خواهرشهيده همچنان كه درتمام طول انقلاب خود را جداي ازمحتواي اسلامي آن نمي دانست و با ديدي وسيعتروعميقتربه پاسداري ازره آوردهاي انقلاب كه بادادن خون هزاران شهيد ومعلول به دست آورده بوديم همچنان ادامه داد و به مجرد دستورتشكيل ارتش بيست ميليوني ازجانب رهبركبيرانقلاب وارد مرحلة تازه اي از زندگي خود شد و باتوجه به عشق وافري كه نسبت به اسلام واجراي تعاليم آن درمملكت اسلاميمان داشت ، طي مدتي دورة آموزشي را با موفقيت به اتمام رسانيد و جزء اعضاي ذخيرة سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آبادان گرديد .

باشروع جنگ تحميلي و تجاوزگرانة رژيم بعثي عراق عليه كشورمان ، برادرش راكه تنها مونس او و راهنماي صديق در زندگيش بود ، درزماني كه تنها بيست روز بيشترازجنگ نگذشته بود ازدست داد .

شهادت برادررا باوجود عشق و علاقة وافري كه ميان آن دو نسبت بهم برقرار بود ، باصبري قابل تحسين تحمل نمود و اينچنين بود كه زندگي برادروشهادت او برايش الگو گشت . اين شهادت به او آموخت كه ديگرنه تنها بايد به آموختن وقرارگرفتن تعاليم رهايي بخش اسلام و تزكيه نفس بپردازد ، بلكه بايد به پاسداري ازخون برادروهزاران شهيد ديگرتصميم قاطع بگيرد كه براي ادامه راهشان و هدفشان يك لحظه آرام نگيرد .

اوراهش را باآگاهي وايمان انتخاب كرده بود . ميخواست درآبادان بماند و به ياري برادران مجروح به امدادگري دربيمارستان مشغول شود تا بتواند لااقل قسمتي ازرسالت و دين خويش را نسبت به اين انقلاب و آن همه خون برزمين ريخته شده ادا كند . با اصراربيش ازحد پدرو مادروكلا" خانواده ، نه ازروي رضاي خويش بلكه بالاجباربراي مدتي آبادان را ترك گفت ، امام اين جدايي ازشهري كه عزيزي رادرآن برجاي نهاده بود بيش ازمدت بسياركوتاهي ، آن هم باناراحتي روحي فراواني كه متحمل شده بود ، دوام نياورد و بالاخره راهي آبادان شد ودرمدت سه سال واندي بكارامدادگري وپرستاري ازمجروحين جنگ دربيمارستان شركت نفت آبادان (امام خميني ) ادامه داد . دراين مدت نيزيكباردرحالي كه درحال مداواي مجروحين دراورژانس بيمارستان بود زخمي شد ودربيمارستان بستري گرديد ولي مشيت الهي درآن زمان برآن قرارنگرفت كه ما را درغم ازدست دادن آن عزيز بگذارد . وشايد خدا ميخواست كه او هنوز به خدمت صادقانه خويش ادامه دهد .

بدين لحاظ به او لباس عافيت پوشانيد و بعداز مدتي بستري شدن و مداواگشتن ، بازبصف خواهران امدادگر بيمارستان پيوست و بكار مشغول شد . اوكه ازتمام وابستگيهاي نكبت باردنيايي دل بريده بود وفقط بخدا عشق ميورزيد ، دراين مدت با خلوص كامل ودنيائي ازصداقت روز و شب درخدمت مجروحين ازهيچ كوشش و گذشتي كوتاهي نكرد .

وي كه دردفترخاطرات خويش نامه هايي تحت عنوان نامه اي به برادرشهيدم ، نوشته است دراين مورد درقسمتي ازيكي ازنامه هاي خويش خطاب به برادرش چنين مي نويسد .

...... درآغاجاري بسرمي برم درميان انبوهي ازكوهها و دره ها ، هميشه صداي رسايت را درگوشم حس مي كنم وازخدا ميخواهم كه اين سعادت را بما بدهد ، كه راهت راادامه بدهيم . راه تمامي شهيداني كه براي خدا جان خود را درطبق اخلاص نهادند، رفتند و شهيد شدند . فقط ازخدا مي خواهم كه اين بندة ناچيزش را بمرگ طبيعي نميراند . خدايا كمكم كن كه همواره در راه توقدم بردارم ، بندة لايقي باشم و شهادت هم نصيبم بگردد. انشاالله

آري ، اومدت زيادي اززندگي پرجنب وجوش خود را دربيمارستان درياري رساندن به مجروحين سپري ساخت و دركلية عمليات كه دراين مدت ازسوي رزمندگان دليراسلام برقواي خصم وارد ميشد به كارشريف امداد و ياري رساندن به زخميهاادامه داد. درآزادي آبادان و شكستن محاصرة آن وآزادي خرمشهرو بسياري عمليات ديگرفعاليت چشمگيري داشت ، چنانچه براي ياري وكمك به برادران مجروح رزمنده ازپا نمينشست و لحظه اي آرام نميگرفت . اوهميشه مشتاق خدمت به رزمندگان بود وي بكارخود دربيمارستان ادامه داد تا بالاخره براثرمتوقف شدن عمليات و بعد از آزادي خرمشهرعزيزبدليل اينكه ديگركارزيادي در رابطه با امداد و امدادگري دربيمارستانها وجود نداشت و روح ناآرام اوكه نمي توانست بيكاروساكت بنشيند و خدمتي به اسلام ومسلمين نكندوارد بنياد شهيد انقلاب اسلامي آبادان شد و بادونفرديگرازخواهران كه درآن بنياد بكارمشغول بودند ، درواحد فرهنگي بنياد، اينباروقت خود راوقف خدمت به خانواده هاي شهدا و رسيدگي به آنها تا لحظة شهادت نمود . بارها اتفاق ميافتاد كه با زبان روزه درميان گرماي طاقت فرسا همراه با همكاران خويش براي سركشي بخانواده هاي شهدايي كه به اهواز (شهرك سميه ) و منطقه اي بنام جراحي منتقل شده بودند ، ميرفت و زحمت و خستگي ناشي ازاين مسيرهاي طولاني را فقط و فقط براي رضاي خدا تحمل مي كرد.

شخصيت اين شهيد بزرگوار به عنوان خواهري كه با انديشه هاي روشن ومتعالي وبادرك صحيح ازاوضاع وشرايط زمان جنگ و اينكه توانست باتمام توان چه درزمينه هاي فكري وعملي يك منشا اثرباشد درمحيطي كه توپ وخمپاره حرف اول راميزد واقعا" مثال زدني و درطول تاريخ جنگ ودرتمام زمانها مي تواند به عنوان يك الگومطرح باشد. اگرچه زندگي ايشان تنها محدود به جنگ نبود . ايشان ازطريق تعامل ورابطه نزديكي كه با برادرشهيدشان مهدي داشتند، درحاليكه يك نوجوان بود خيلي زود درمسيرفعاليتهاي انقلابي زمان انقلاب قرارگرفت و كم كم با خودسازي واحياي خودش به درجاتي رسيد كه كمتركسي ممكن بود بتواند درآن شرايط به اين درجات برسد . هيچكس نمي دانست دختري كه درسحرگاه 24 دي ماه سال 1342 دربيمارستان شهيد بهشتي آبادان (شيروخورشيد سابق ) به دنيا آمدبعدهاودرجريان سالهاي پرالتهاب جنگ درهمان بيمارستان وبيمارستان هاي مرزي ديگر منشا خدمات فوق العاده اي شود كه هركدامش يك حديث مفصل است.

بعدازگذشت چند سال ازجنگ وخدمت به عنوان يك امدادگردربيمارستان مرزي كه البته اين تنها فعاليت شهيد نبود،زيرا دربسياري زمينه هاي ديگرنيز فعاليت مي كرد . بهرحال زماني كه تقريبا" نيروهاي امداد ودرمان دربيمارستان به اندازه كافي بودند ومشكلي دراين زمينه وجود نداشت و به دليل همان روح ناآرام وپرتلاطمي كه تمايل به تغييروخدمت بيشترداشت ، باعث شد كه اينباردرسنگرمددكاري به خدمت بپردازد . شهيد آستانه صبربسيار بالايي داشت ، متعهدومقاوم بود. مهربان وعاطفي حتي وقتي مشغول فعاليت مددكاري شد ازآن دسته مددكاراني بود كه بيشترين زمان رابين خانواده هاي شهدا مي گذراند تادرساختمان بنياد. همه فكروذكرش خدمت به خانواده هاي شهدا علي الخصوص مادران وفرزندان شهيد بود خيلي دراين زمينه ها كارمي كرد.

مريم لياقت شهادت راداشت . پاك بود وخودش راآماده كرده بود. مصداق من عشقني عشقته ومن عشقته قتلته . خيلي زيبا وشنيدني بود وقتي اين آيه رامي خواند. باعشق مي خواند و بااحساسي كه ازسرتسليم دربرابرخداوند قوت گرفته بود . ازدنياگذشتن و به خدا پيوستن كارهركسي نيست . فقط شيوة مردان مرد و زنان دلاوري است كه به يقين و باوري رسيده اندكه آنهارالايق اين مقام كرده و بس .

درآخرهم او در راه احياي خون شهيد وراه شهيد ، به شهادت رسيد . مادرشهيد ي بنام شهيد مرزوق ابراهيمي كه شهيد وهمكارانش مرتب به اوسركشي مي كردند درآخرين ديدارش قبل ازشهادت ، ازاو ودوستانش مي خواهدكه بعدازمرگش حداقل سالگردهاي شهيد راكه 13 مرداد هرسال بود برسرمزارپسرش حاضرشده ويادوخاطره اورازنده نگه دارند . شهيده مريم فرهانيان وهمراهانش هم قول مي دهندكه هرساله اين وصيت مادرپيرشهيد را انجام دهند .روزموعود فرامي رسد . سيزده مرداد سال 1363 ، هنگامي كه خورشيد چون كوي آتشين در دوردست برفرق زمين مي كوفت ودرحاليكه مهياي رفتن به گلزارشهداي آبادان بودند تا وصيت مادرشهيد راعملي كنند . مورداصابت تركش خمپاره قرارمي گيرند كه دراين انفجار،شهيده مريم فرهانيان به فيض شهادت نائل ودوخواهرهمراه مجروح مي گردند .

شهيد با تكه تركش بسياركوچكي به قلب شهيد شد تركش كوچكي كه سفيري بود ازجانب اوكه مي فرمايد من عشقته قتلته ومن قتلته .........

او رفت و باخون سرخ خويش آنچه راكه چندين سال درپي آموختن به ما بود ، به ما آموخت .

يادش گرامي وراهش پر رهرو باد
 
شهيده مريم فرهانيان از نگاه خانواده و دوستان
بسيار تقيد داشت كه پدر و مادرش از او راضي باشند همچنين خيلي به خواندن نماز اول وقت تقيد داشت. بسيار اهل مطالعه بود، كم مي‌خوابيد و بيشتر به خودسازي مي‌پرداخت. مريم استثنايي نبود اما خيلي خودساخته بود، نفرت از غيبت، محبت خالصانه‌اش به ديگران، هيچ چيز را براي خود نخواستن از شاخصه‌هاي اخلاقي او بود. شهيده مريم فرهانيان همواره مي‌گفت برخي سكوت‌ها و حرف‌هاي نابه‌جا، گناهان كوچكي هستند كه تكرار مي‌كنيم و برايمان عادت مي‌شود، گناهان بزرگ را اگر انسان خيلي آلوده نشده باشد متوجه مي‌شود، اين گناهان كوچك هستند كه متوجه نمي‌شويم.
شهيده مريم فرهانيان در بسياري از عمليات دوران دفاع مقدس از جمله شكست حصر آبادان و آزادسازي خرمشهر حضوري فعال و چشمگير داشت.
 
زهرا سامري همرزم شهيده مريم فرهانيان:

رمز موفقيت مريم اين بود كه هيچ‌گاه دلبسته دنيا نشد و دنيا و زرق و‌ برقش را نمي‌ديد. وي با بيان اينكه من تنها چهار سال با مريم همرزم بودم، اذعان داشت: براي انتخاب دوست بايد بيشترين دقت را انجام دهيم اما مريم پيش از آنكه دوست من باشد الگوي خوب و مطمئني بود.
مريم نخست به عنوان امدادگر در بيمارستان مشغول فعاليت بود و سپس وارد بنياد شهيد شد، مريم روحي پويا داشت و سكون و يك‌جا ماندن را نمي‌توانست تحمل كند و اگر مي‌ديد در جاي ديگري مي‌تواند خدمت كند خود را به آنجا مي‌رساند.
او پس از مدتي فعاليت در بيمارستان، به عنوان مددكار اجتماعي در بنياد شهيد مشغول شد و به مددكاري و مواظبت از مادران شهيدان مي‌پرداخت و او اعتقاد داشت كه مراقبت از مادران شهدا چيزي كمتر از جنگيدن در جبهه‌ها نيست .
خاطره ای از سامری :
روزي وارد خانه شدم و مريم را رو به قبله ديدم وقتي جلوتر رفتم، ديدم مريم روي دستانش مي‌زند و از او سؤال كردم كه مشكلي پيش آمده، چيزي نگفت اما بعدها براي من تعريف كرد كه من هر روز اعضاي بدنم را مواخذه مي‌كنم و از آنها مي‌پرسم كه امروز براي خدا چه كاري انجام داد‌ه‌ايد .
خانم سامری در خصوص عزاداري‌هاي بي‌نظير همرزمش می گوید :
در ايام فاطميه روزي سرزده وارد خانه شدم و ديدم مريم به پهناي صورت اشك مي‌ريزد و نام حضرت زهرا(س) را صدا مي‌زند .
به او گفتم كه چرا اينقدر اشك مي‌ريزي؟
گفت : شما اگر مادرتان فوت كند چه كار مي‌كنيد، شادي مي‌كنيد يا گريه؟
مریم علي‌رغم فعاليت زيادي كه داشت روزه مي‌گرفت و تنها با نان و آب افطار مي‌كرد .
هيچ چيز او را راضي نمي‌كرد و همين موجب شده بود كه يك لحظه آرامش نداشته باشد تا اينكه در بهار عمر خود با رسيدن به مقام شهادت به آرامش هميشگي رسيد .
 
فاطمه فرهانيان خواهر شهيده مریم :

شهيده مريم فرهانيان يك انسان معمولي با انديشه‌هاي بلند بود، چراكه با شناخت راه و مسير درست به درجه رفيع شهادت نائل آمد .او در هنگام دفاع از ميهن در سن نوجواني و جواني قرار داشت، اما آنقدر به خودسازي و تهذيب نفس پرداخته بود كه در سن 21 سالگي به درجه شهادت نائل آمد .اين شهيده بزرگوار با تأسي از حضرت زهرا(س) در جواني به شهادت رسيد و همواره در رفتار و كردار خويش ايشان را الگو قرار داده بود .
شهيده مريم همواره در زندگي به دنبال شناخت تكليف و وظيفه ديني و شرعي خود بود و با جديت به وظايف خود عمل مي‌كرد .
شهيده مريم فرهانيان يك انسان معمولي با انديشه‌هاي بلند بود، چرا كه با شناخت راه و مسير درست و با تلاش و مجاهدت براي رسيدن به قله‌هاي متعالي انساني به درجه شهادت نائل شد .
مريم توجه ويژه‌اي به مبدأ و مقصد خلقت انسان داشت و از عادات پسنديده ايشان اين بود كه در جمع‌هاي دوستانه با گريز به مسئله معاد اين موضوع را براي ديگران هم يادآور مي‌شد .
در جريان فتنه‌هاي اخير همان اندازه كه اهميت اطاعت از ولايت فقيه براي همگان مشخص شد، در جريان جنگ تحميلي نيز شناخت حق از باطل مشكل بود و در اين زمان مريم توجه خاصي به فرمان و سخنان امام خميني(ره) داشت .
مريم هنگام نماز خواندن به گونه‌اي بود كه اطرافيان به خوبي متوجه خشوع و خضوع ايشان بودند .
گذشت و فداكاري، مهرباني و ايثار و گذشتن از حق خود در زماني كه حق با اوست از جمله ديگر ويژگي‌هاي شخصيتي شهيده مريم فرهانيان بود .
مريم همواره گناهان كوچك را زمينه‌اي براي انجام گناهان بزرگ مي‌دانست ابراز داشت: بايد از گناهان كوچك ترسيد چرا كه كوچك شمردن گناهان صغيره باعث بروز بسياري از مشكلات و گناهان كبيره مي‌شود .
وي در خصوص شجاعت اين شهيده دفاع مقدس می گوید : در روزهاي نخستين جنگ و در حالي كه تنها 20 روز از شهادت برادرمان مهدي گذشته بود و مادرم شرايط روحي نامساعدي داشت مريم قضيه بازگشت به آبادان را مطرح كرد .
هيچ كس جرأت مطرح كردن بازگشت به جبهه‌هاي جنگ را به مادر نداشت، اما مريم بهترين تصميم را گرفت و مجوز بازگشت هشت نفر از اعضاي خانواده را نيز به همراه خود به جبهه از مادرمان گرفت .
 
عبدالحسین بنادری نیز در بخشی از کتاب سرباز سال های ابری می گوید :
خانواده فرهانیان در محله با ما همسایه بودند. من با مهدی فرهانیان همکلاس بودم. خواهرش مریم را هم از همان بچگی می شناختم. مریم و مهدی هر دو در جنگ به شهادت رسیدند. مریم نشانه یک زن مومنه با جسارت  و شجاع بود. طوری که برخی مرد ها در مقابل او کم می آوردند. یادم هست در همان روز های محاصره آبادان روزی میخواستم با هلی کوپتر از ماهشهر به آبادان بروم. از جلسه ای در اهواز بر میگشتم. برای استفاده از هلی کوپتر نیازبه صدور مجوز های خاصی بود. در ماهشهر مریم فرهانیان را دیدم. سلام و احوالپرسی کردیم. گفتم:
-ها ! اینجا چه می کنی؟
با اشک گفت : - میخواهم بروم آبادان. مجوز پرواز به من نمی دهند.
-چرا ؟
-مریم گفت : -میگویند ورود زن و دختر به آبادان ممنوع است !
رفتم با مسئول مربوطه صحبت کردم . گفت : شما پاسدار هستید . فرق می کند . این دختره اون جا چه کار دارد؟
گفتم : ایشان در آبادان زندگی می کند. خانواده اش آن جاست . برادرش در آبادان شهید شده! خودش هم امدادگر است . خواهش میکنم  مجوز بدهید. با هر خواهشی بود برای مریم مجوز گرفتم و با هلی کوپتر به آبادان آمد.
 
 
یادداشتی از شهیده فرهانیان

آری . دنیا شب است.ظلمت است.کسی از دیگری خبر ندارد بلکه از باطن خود هم  بی خبر است و روی کارها  سرپوش است. اما قیامت روز است. روزی که شب ندارد. روزی که پنجاه هزار  سال  است. آفتاب حقیقت  قیامت  که  بتابد  می فهمیم که  چه هستیم  و دیگران  چه اند.در قیامت آن چه در دنیا پنهان بود از باطن اشخاص  و درستی و نا درستی عقاید  و  خوبی و بدی اعمال و آثار آن ها تماما در قیامت آشکار می شود:یوم تبلی السرائر . قیامت  روزیست  که تمام سریره و پنهان های بشر فاش می گردد و نیز می فرماید :  و یدالهم  من  الله  مالم  یکونوا یحتسبون. یعنی ظاهر می شود برای ایشان آنچه را گمان نمی کردند. هر که  را  دیدید  خوفش از خدا زیاد ٫ خشیتش روز به روز بیشتر ٫شکستگیش به در خانه خدا افزون تر. بدانید که خدا به او نعمت داده است. کسانی  که به مقدار توانایی و  دارایی  با خدا  معامله  می کنند٫  در عین حال دل هاشان می ترسد که به سوی پروردگارشان بر میگردند. اینهایند:                  "سارع لهم فی الخیرات"
 فرازي از وصيتنامه
به ولايت فقيه ارج بنهيم و بدانيم تنها دراين صورت دردنياوآخرت موفق ميشويم كه با همديگرصميمي باشيم . يار و رفيق همديگر باشيم و با دشمن مقابله كنيم . چه دشمناني كه در درون خود ما هستند، چه دشمنان بيروني .




نگارنده : admin در 1391/12/19 12:06:40.


نظرات :