نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید محبوبه دانش آشتیانی
شهر تهران در يكي از روزهاي سال 1340 شاهد تولد نوزادي محبوب و دوست‌داشتني درخانواده دانش بود كه نامش را «محبوبه» نهادند. محبوبه دانش در آغوش مادري مؤمن و متعهد و در سايه وجود پربركت پدري فرهيخته دوران كودكي را گذراند.
مشخصات شهید

نام:محبوبه
نام خانوادگی:دانش آشتیانی
تاريخ تولد :1340
نام پدر :غلامرضا دانش
تاریخ شهادت : 17/شهريور/1357
محل تولد :تهران
محل شهادت :ميدان ژاله (شهدا)
مزار شهید :بهشت زهرا (س)

زندگی نامه
شهر تهران در يكي از روزهاي سال 1340 شاهد تولد نوزادي محبوب و دوست‌داشتني درخانواده دانش بود كه نامش را «محبوبه» نهادند. محبوبه دانش در آغوش مادري مؤمن و متعهد و در سايه وجود پربركت پدري فرهيخته دوران كودكي را گذراند. او با شور و شوق در سن 7 سالگي به مدرسه‌اي رفت كه معلمانش همه الگو و اسوه‌هاي تقوا و علم و معرفت بودند. او همگام با قيل و قال مدرسه از رشد سياسي اعتقادي و مطالعاتي قوي برخوردار شد و ذهن خلاق و جستجوگرش به خوبي پرورش يافت. هنگامي كه نهضت اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) شوري خاص به مردم داد، محبوبه شور و شعور را در ضمير آگاه خويش در آميخت. عشق به امام و انقلاب و نفرت عليه رژيم منحوس طاغوت، سراسر وجودش را فرا گرفت و او را در صف اول حركت‌هاي دانش‌آموزي و اسلامي قرار داد. سال دوم دبيرستان آخرين سال تحصيلي بود كه نام محبوبه، دانش‌آموز سنگر علم و مبارزه را براي هميشه ثبت كرد. محبوبه با حضوردر جمع مردم تظاهر كننده درميدان ژاله (17شهريور) سال 1357 در جمعه‌اي خونين، گل وجودش چون شقايقي سرخ پرپر شد. و ژاله خونش ميدان ژاله را رنگين ساخت. پيكر پاكش در بهشت زهرا مأوا گرفت. چندسال بعد نامزد و پدر بزرگوارش نيز در حادثه هفتم تيرماه سال 1360 به شهادت رسيدند و با خون خود انقلاب اسلامي را بيمه كردند.

ياس كبود

در روز 16شهريور ماه سال 1357مردم تهران در راهپيمايي گسترده به سوي ميدان آزادي حركت كردند و با فريادهاي «الله‌اكبر» و «مرگ برشاه» پايه‌هاي سلطنت پهلوي را به لرزه درآوردند. شعار« فرداصبح، 8 صبح، ميدان ژاله» از نقطه‌اي آغاز شد و كم‌كم درفضا طنين‌انداز گرديد. محبوبه و خواهران و برادرانش نتوانستند نسبت به اين شعار بي‌اعتنا باشند و تصميم گرفتند فردا رأس ساعت مقرر به جمع مردم بپيوندند. محبوبه به خانه بازگشت و در برگه ياداشتي خاطراتش را نوشت، غسل شهادت كرد و با آگاهي كامل وارد ميدان ژاله شد. همان موقع نامزدش(1) تماس گرفت تا با توجه به اعلام حكومت نظامي از خروج محبوبه جلوگيري كند، اما او ساعت 6 صبح حركت كرده بود. عمال رژيم براي اجراي نيت پليدشان با سلاح‌هاي مرگ‌بار وارد ميدان شدند و مردم بي‌گناه را به خاك و خون كشيدند. با آغاز درگيري و شلوغ شدن محوطه برادر محبوبه از او خواست تا صحنه را ترك كند و به او گفت: رژيم سفاك است اكثر زنان از صحنه خارج شده اند تو نيز برو. ولي وي گفت: تا يك نفر برادر در صحنه حاضر است من نيز مي‌مانم و فرياد مظلوميت ملت مسلمان و قهرمان ايران را به جهانيان مي‌رسانم. سرانجام مزدوري از رژيم كه خود را به شكل مردم عادي در آورده بود، از پشت سر با شليك 7 گلوله قلب پاك بنده محبوب خدا را سوراخ كرد و سپيدي ياس وجود محبوبه در خاك و خون به كبودي گرائيد و براي اينكه پيكر پاكش به دست دژخيمان نيفتد، درماشين وانتي قرار داده شد وبه مسجد «مسلم‌بن عقيل» منتقل گرديد و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد. اكنون نام محبوبه دانش، دانش‌آموز مدرسه ايثار زينت‌بخش صحيفه انقلاب ماست.

محبوبه دانش آشتياني در خانواده‌اي مذهبي در سال 1340 در تهران متولد مي‌شود و همزمان با تحصيل در مدرسه رفاه ، مدرسه‌اي كه معلمانش همه الگو و اسوه‌هاي تقوا و علم و معرفت بودند ، از رشد سياسي اعتقادي و مطالعاتي قوي برخوردار شد و ذهن خلاق و جست‏وجوگرش به‏خوبي پرورش يافت. فضاي انقلابي جامعه و آشنايي با حرکت هاي اسلامي مبارزاتي موجب گرديد که او در نوجواني با مسائل اجتماعي آشنايي کافي پيدا کند و براي يافتن پاسخ هاي مناسب به سئوالات بي شمار خود، به مطالعه دقيق و اصولي قرآن و نهج البلاغه اهتمام جدي داشته باشد و از طريق شرکت در مراکز اسلامي مترقي، بر دانش خود بيفزايد . او همچنين به کار هاي فرهنگي نيز مي پرداخت او پايين تر از خيابان سيروس، کتابخانه اي را اداره مي کرد و براي بچه هاي محروم جنوب شهر کتاب مي برد. براي آنها يک برنامه مطالعاتي دقيق را قرار داده بود، برايشان داستان هاي اسلامي را تعريف مي کرد و به اين ترتيب، يک حرکت اجتماعي عميق و به دور از جنجال گروه ها را در ميان کودکان و نوجوانان آغاز کرده بود.
 
محبوبه با حضور در جمع مردم تظاهركننده در ميدان ژاله (شهدا) هفدهم شهريورماه سال 1357 هجري شمسي در جمعه‌اي خونين، گل وجودش چون شقايقي سرخ پرپر شد و ژاله خونش، ميدان ژاله را رنگين ساخت. پيكر پاكش در بهشت زهرا (س) مأوا گرفت. چند سال بعد نيز نامزد محبوبه(شهيد حسن اجاره دار)  و پدر بزرگوارش (شهيد غلام رضا دانش) نيز در حادثه هفتم تيرماه سال 1360به شهادت رسيدند و با خون خود در حفظ انقلاب اسلامي سهيم شدند.
محبوبه دانش آشتیانی
محبوبه نماد مجموعه ای از ایثارها و از خود گذشتگی هایی است كه این روزها كمتر می بینیم. زندگی مصرفی، اسراف، بی توجهی به مشكلات دیگران چیزی است كه شهدای ما از جمله محبوبه جانشان را فدا كردند كه اینگونه نباشد.
________________________________________
  متن زیر بر گرفته از ماهنامه فرهنگی-تاریخی شاهد یاران ویژه " یادمان شهدای زن" است كه روایتی از محبوبه دانش آشتیانی، شهیدی با درایت و هوشیار در قیام 17 شهریور را منتشر کرده است.
دانش آموزی از مدرسه رفاه
شهید محبوبه دانش آشتیانی یكی از شهدای سرخ هفده شهریور خونین سال 1357 است. او در  نوجوانی، به عنوان یك دختر مبارز و مسلمان به صفوف فشرده مردم مسلمان ایران پیوست و در تظاهرات پر شكوه علیه رژیم شاه به شهادت رسید. محبوبه در یك خانواده روحانی و مسلمان متولد شد. پدرش روحانی بود و در حادثه انفجار حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید. شهید آشتیانی علاقه خاصی داشت كه فرزندانش از تربیت اسلامی برخوردار باشند؛ به همین دلیل آنها را به مدارسی می فرستاد كه فضای آنها مذهبی و مبارزاتی بود. یكی از این مدارس، مدرسه رفاه بود كه محبوبه دوره ابتدایی و راهنمایی را در آنجا گذراند. مدرسه رفاه یكی از پایگاه های مبارزاتی شهید بهشتی، شهید رجایی و آقای هاشمی رفسنجانی بود و لذا سعی می شد از معلمین مبارز استفاده شود تا اهداف مورد نظر آنان تأمین شود.
رفتنش مثل زندگی اش باور كردنی نبود
یكی از دوستان این شهید در توصیف ویژگی های اخلاقی او می گفت: «رفتنش مثل زندگی اش باور نكردنی است. عقاید و شیوه تفكر او با همه فرق داشت. مسائل را به قدری دقیق و خوب تجزیه و تحلیل می كرد كه انسان در همان برخورد اول متوجه می شد كه با یك دختر معمولی 16، 17 ساله روبرو نیست. در او كمترین هیجان و كوته فكری و انحراف سنین جوانی به چشم نمی خورد. حرف هایش را راحت می زد و جز حق چیز دیگری را نمی دید و نمی خواست و هیچ وقت حقیقت را فدای مصلحت نكرد.»
سمبل جوان های آن دوره
مسعود، برادر محبوبه آشتیانی در توصیف خواهرش می گوید: "اگر بخواهم محبوبه را در چند كلمه معرفی كنم، كلمه اول كنجكاوی است. سریع قانع نمی شد. برای پیدا كردن حقیقت، سرسخت بود. به نظر من محبوبه سمبل جوان های آن دوره است. آنها احساس می كردند می توانند و باید دنیا را عوض كنند. آنها تصور می كردند مجموعه دانش های بشری در یک گنجینه جمع شده و ما حالا می رویم و در آن را باز می كنیم و همگی خوشبخت می شویم. به دلیل همین نحوه تفكر هم دچار تردید هایی كه نسل فعلی می شود، نمی شدند. این باور جوان های آن موقع بود كه  باعث می شد انسان همه انرژی هایش را روی هدفش متمركز كند، وقتی هم كه به هدف می رسید و می دید آن طور كه او تصور می كرده، جامع و مانع نبوده، سرخورده می شد. واقعاً تفسیر جهان به این سادگی ها نیست. محبوبه هم دقیقاً مثل هم نسل هایش بود و احساس می كرد همه چیز را می داند یا دست كم می تواند بداند."
شهید محبوبه از همان هفت هشت سالگی، خیلی مطالعه می كرد و درباره اسلام و مذهب بسیار كنجكاو بود. او با عده ای از دوستانش هفته ای دو بار جلسات خصوصی و بحث و گفتگو داشتند، نهج البلاغه می خواندند و درباره اسلام تحقیق می كردند. محبوبه بعضی از روزها بعد از تعطیل شدن مدرسه، به جنوب شهر می رفت .با بچه های آنجا انس و الفتی پیدا كرده بود. پای درد دلشان می نشست و غروب، غمزده به خانه برمی گشت. گاهی می گفت:«مادر! این چه زندگی ای است كه عده ای زندگی مرفه داشته باشند و مردم بی نوای جنوب شهر، نان برای خوردن نداشته باشند. باید كاری كنیم.»
یكی از دوستانش می گوید: آراستگی، نظم و مهربانی اش فوق العاده بود. خیلی منظم بود. واقعا نمی توانم نمونه اش را بیاورم. در اوج مبارزات، لباس هایش مرتب و آراسته بودند. چادرش را در می آورد، حتما به شكل بسیار منظمی تا می كرد. چهره بسیار ملیح و دلپزیری داشت و به خصوص وقار و متانتش به شدت انسان را تحت تأثیر قرار می داد. صدا و لحنش هم گرمی خاصی داشت. وقتی هم كسی را می دید، در همان برخورد اول طوری رفتار می كرد كه انگار سالهاست او را می شناسد.
شخصیت تأثیر گذار، تمیز، مهربان، دلنشین
 یكی از دوستانش نقل می کند: آراستگی، نظم و مهربانی محبوبه فوق العاده بود. خیلی منظم بود. در اوج مبارزات، لباس هایش مرتب و آراسته بود. چادرش را در می آورد، به شكل بسیار منظمی تا می كرد. چهره بسیار ملیح و دلپذیری داشت و به خصوص وقار و متانتش به شدت انسان را تحت تأثیر قرار می داد. صدا و لحنش هم گرمی خاصی داشت. وقتی هم كسی را می دید، در همان برخورد اول طوری رفتار می كرد كه انگار سالهاست او را می شناسد.
خواب عجیب مادر؛ گل سرخ من در بهشت زهرا
مادر محبوبه می گوید: چند روز قبل از شهادت محبوبه خواب دیدم برای ادامه تحصیل به كلاسی رفته ام تا ثبت نام كنم. خانمی كه مسئول این كار بود، از ثبت نام من خودداری می كرد . سرانجام پس از اصرار بسیار ، دری را گشود و گفت:«نگاه كن!» حیرتزده نگاه كردم و دیدم باغی است بی نهایت بزرگ و تا جایی كه چشم كار می كند، غرق در بوته های گل سرخ است، آن هم گل هایی آتشین و تر و تازه. آن روزی كه به بهشت زهرا رفتم، آن باغ گل سرخ را دیدم. گل های سرخ مادران دیگر، در كنار گل سرخ من آرمیده بودند.
 نگاهش تنم را لرزاند، انگار با من وداع كرد
صبح روز 17 شهریور، حدود ساعت شش بود كه یك بلوز آبی گشاد و شلوار لی پوشید و مقنعه اش را سر كرد و چادرش را روی سرش انداخت و آمد و گفت: «مادر! دارم می روم با دوستانم در تظاهرات شركت كنم.» گفتم:«چیزی نمی خوری؟» گفت: «میل ندارم». بعد صورت مرا بوسید و با لحنی مهربان و در عین حال جدی گفت: «مادر! اگر شهید شدم، غصه نخورید.» وقتی داشت از در خانه بیرون می رفت، برگشت و نگاهم كرد. در نگاهش چیزی بود كه تنم را لرزاند. انگار با آن نگاه با من وداع كرد.
جسد را تحویل نمی دادند
مأموران مسلح در اطراف می چرخیدند و می گفتند كه جسد به كسی تحویل داده نمی شود. به مرده شوی خانه رفتم و با شیون و ضجه زن مرده شوی را راضی كردم  تا جسد دخترم را به من نشان بدهد. دلش به رحم آمد و گفت:«بیا ببین. شاید این دختر تو باشد.» همراه او رفتم و آنچه را كه نباید ببینم، دیدم. محبوبه من بود كه آرام و معصوم خفته بود. گلوله درست به قلبش اصابت كرده بود.
سوء استفاده نشریه مجاهد از شهادت محبوبه
در اوایل انقلاب، نشریه مجاهد مربوط به منافقین، عكس محبوبه را چاپ و سعی كرده بود او را به نوعی به این سازمان منتسب كند، در حالی كه محبوبه هیچ ارتباطی با گروه ها نداشت و حركت  مبارزاتی او در بستر اجتماعات مردمی شكل گرفت و ادامه پیدا كرد. من و پدر و خانواده محبوبه هم به جریانات سیاسی آگاهی داشتیم و مانع از جذب او به گروه خاصی می شدیم و او را به سوی خط امام سوق می دادیم و نواقص و معایب ایدئولوژی های گروه را به او گوشزد می كردیم.
پدر محبوبه سه سال بعد از شهادت او به دخترش پیوست
پدر محبوبه پس از شهادت او روحیه خاصی پیدا كرده بودند و این شهادت، در خانواده عمیقاً اثر گذاشت. شهید علی دانش در زمینه های فرهنگی، خدمات شایان توجهی داشتند و پس از انقلاب هم نماینده مردم آشتیان در مجلس شورای اسلامی شد. او در هفتم تیر سال 60 در جمع 72 یار امام خمینی (ره) به دیدار حق شتافت.


نگارنده : admin در 1391/12/19 12:12:33.


نظرات :