نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
اخراجی‌ها
این کتاب خاطرات سردار شهید حاج احد محرمی علافی (دایی) است که به کوشش موسی غیور و غلام‌رضا قلی‌زاده به رشته تحریر در آمده است. اخراجی‌ها روایت دگرگونه‌ای دارد. روایتی از حقایق ناگفته که به ندرت دیده یا شنیده‌ایم‌شان. برای ما که عادت کرده‌ایم به روایت‌های «حاجی سیدت رو کشتن» یا بی‌تفاوتی‌های ناجوان‌مردانه به حادثهٔ جنگ، اخراجی‌ها غنیمت است.


«اخراجی‌ها» خیلی پیش‌تر از آن فیلمِ مشهور متولد شد. سال ۸۳٫ و عمر کمی هم داشت. بی‌آن‌که این و آن به هم مرتبط باشند.

اخراجی‌ها روایت دگرگونه‌ای دارد. روایتی از حقایق ناگفته که به ندرت دیده یا شنیده‌ایم‌شان. برای ما که عادت کرده‌ایم به روایت‌های «حاجی سیدت رو کشتن» یا بی‌تفاوتی‌های ناجوان‌مردانه به حادثهٔ جنگ، اخراجی‌ها غنیمت است. چرا؟

چون روایتی صادقانه است و نویسنده و ناشر و روای تلاش نمی‌کنند حقیقت را فدای ملاحظات کنند. اخراجی‌ها روایت جنگی است که هم‌چون باقی جنگ‌ها، رزمنده داشت، رزمنده‌هایش آدم بودند، آدم‌هایش کشته و زخمی می‌شدند یا می‌کشتند، ممکن‌الخطا بودند و هنوز هم هستند.

اخراجی‌ها تصویری از خودِ جنگ است، بی‌آرایش و آلایش. روایت شفاهی بخشی از تاریخ این کشور؛ بخشِ مهمی از تاریخ این کشور؛ و شاید مهم‌ترین بخشِ تاریخش!

اما، خیلی‌ها تاب صداقت اخراجی‌ها را نداشتند. خب از دست چنین آدم‌هایی چه بر می‌آید؟ همان بر آمد و امروز کتابِ اخراجی‌ها در بازار نیست. خبرهایی هم شنیده‌ایم که می‌گوید دارند از خمیرش کتاب می‌سازند! بگذار بسازند و به خیال‌شان این ابر ماندنی است و آن خورشید رفتنی…

اگر اخراجی‌ها را گیر آوردید، به خواندش می‌ارزد. گیر هم نیاوردید، ما داریم، امانت هم می‌دهیم!


بخش هایی از کتاب
    گفت: «خبر نداری پس! … چند نفر از بچه‌های این‌جا، این روزها امام‌زمان را می‌بینند! شب و روز کارشان شده دیدن امام‌زمان! … می‌گویند امام‌زمان به ما فرموده شب عملیات اگر از فلان‌جا بروید قتل‌عام می‌شوید و اگر از بهمان‌جا بروید، توی کانال‌ها می‌افتید و از بین می‌روید.»

    علی گفت: «کجا هستند این پدرسوخته‌های حقه‌باز؟»

    این حرف سرِ زبان‌ها می‌گشت که عملیات را این‌ها دچار مشکل کرده‌اند. گویا این‌ چند نفر قبل از عملیات شبانه دزدکی می‌رفتند به چادر طرح عملیات ـ که آن‌جا فرماندهان، ماکت عملیات را با تمام موانع منطقه درست کرده بودند ـ و آن‌جا سروگوشی آب می‌دادند و بعدش هم بازی امام‌زمان‌دیدن را شروع می‌کردند که: «آقا گفته اگر از فلان‌جا بروید …» آن روزها گفته می‌شد که سلسله‌جنبان این‌گونه توطئه‌ها «انجمن حجتیه» است … اول کار، بعضی از فرماندهان هم [از شنیدن پیش‌بینی‌های آن افراد] دچار تردید شده بودند. در میان نیروها هم روحیه‌ها تضعیف شده بود. قبل از شروع عملیات، بعضی از نیروها گفته بودند: «چرا ما را به عملیاتی می‌فرستید که می‌دانیم کشته خواهیم شد و این را امام‌زمان گوش‌زد کرده و…»

    [...] دقیقاً یادم است که وقتی اسم امام‌زمان پیش می‌آمد، دوتا کوچک‌ترها غش می‌کردند و ولو می‌شدند. می‌گفتند از اسرار باخبر شده‌اند و زبان‌شان بسته شده است… خیلی طول نکشید که فصل برملاشدن فرارسید. من می‌دیدم که هروقت یکی از کوچک‌ترها به حالت غش می‌افتاد و تصادفاً سرش رو به تیزی تیرآهن سنگر می‌رفت، آقابزرگه دست می‌انداخت و سرش را می‌گرفت که یک‌وقت طوری‌اش نشود… کبیری گفت: «من تمام حرف‌های این‌ها را ضمیمه‌ی پرونده‌شان می‌کنم و می‌دهم دست‌تان، بفرستید بروند تبریز.» همه‌ی نوشته‌ها و پرونده‌ها را بچه‌های حفاظت اطلاعات لشگر تحویل گرفتند و به این ترتیب قال قضیه کنده شد. اما من هی می‌گفتم: «پسر! این‌ها را باید بکشیم. این‌ها به امام‌زمان توهین کرده‌اند.» که علی درآمد: «گئچ بابا سنده! اؤلدوراق، اؤلدوراق! نه خبریندی؟!» [برو بابا تو هم! بکشیم، بکشیم! چه خبرته؟!]

    صفحات ۲۷۲ـ۲۷۵ (با اندکی تصرف)



مشخصات کتاب


عنوان کتاب:اخراجی‌ها – خاطرات سردار شهید حاج احد محرمی علافی (دایی)

ناشر:تعاونی مسکن جماران تبریز

نویسنده:موسی غیور-غلام‌رضا قلی‌زاده

شماره‌گان:۲۵۰۰ نسخه

نوبت چاپ:    اول / مهرماه ۸۳

تعداد صفحات:۴۵۶ وزیری

 قیمت:۳۵۰۰  تومان
 
شابک:۹۶۴-۰۶-۴۷۶۳-۱


نگارنده : fatehan1 در 1392/9/26 8:51:6


نظرات :

محسن
"اگر اخراجی‌ها را گیر آوردید، به خواندش می‌ارزد. گیر هم نیاوردید، ما داریم، امانت هم می‌دهیم!" بنده میخام پس چرا جواب نمیدید؟لطفا پاسخم را دهید.
1392/12/14 17:23:32 :: ارسال پاسخ
 
محسن
بسم الله الرحمن الرحیم سلام ممنون از زحماتتون چطور میتونم این کتاب را بخرم یا امانت بگیرم؟ چرا نشر فاتحان تجدید چاپش نمی کنه ؟ ممنون لطفا به ایمیلم هم جواب بدید mohsenhassani5110@yahoo.com
1392/11/17 10:55:28 :: ارسال پاسخ