نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
دود پشت تپه
دود پشت تپه روایت شروع جنگ تحمیلی از زبان پسربچه‌ای پانزده‌ساله به‌ نام «عزیز» است. داستان در روستای تلخ‌رود اتفاق می‌افتد. چند روز بیشتر تا عید نوروز باقی نمانده است، امتحان‌های بچه‌ها تمام شده و همه خود را برای استقبال از عید نوروز آماده می‌کنند. همه‌چیز خوب به نظر می‌رسد اما ناگهان دشمن به‌ آن‌ها حمله می‌کند و این حمله باعث جراحت عزیز می‌شود...

 بخشهایی از کتاب:


"به نظرم آمد که نه در خانه ی خودمان که به جایی ناشناس و عجیب قدم گذاشته ایم. دهی که همه ساکنانش مرده اند و در هر خانه ای را که باز میکنی ,مرده ای,با آن چشمهای زنده و درخشان نگاهت می کند و می خندد,آن قدر که فراریت بدهد. آن وقت,از آن خانه دور می شوی و در خانه بعدی را باز می کنی  به امید انکه آنجا با زنده ای رو به رو شوی,اما آنجا نیز مرده ای به انتظارت نشسته است و آنقدر به این مرده ها برمی خوری  تا اینکه کم کم به شک می افتی که نکند خودت نیز مرده باشی و خبر نداشته باشی..."

 ***
"با خودم می گویم خوب یا بد,بینا یا نا بینا,زندگی همه خیلی زودتر از آنی که فکرش را می کند تمام خواهد شد. برای همین هم تنها چیزی که ارزش دارد آن است که آدم وقتی به آخر این راه می رسد بتواند راحت بمیرد.من مطمئنم که اگه پدرم می دانست همان شب خواهد مرد,باز هم می توانست آن حرف را زده باشد. به نظر من تو خیلی ضعیفی!بی خودی داری خودت را عذاب می دهی.اگه عذابی باشد,عذاب درست زندگی نکردن است که می تواند وجود داشته باشد. عذاب اینکه چرا همه ی توان خودمان را به کار نگرفته ایم.ببین! مثلا همین پله های بخش را در نظر بگیر!شاید الان لازم باشد که از این پله ها بالا برویم وظیفه ی من و تو این است که برویم. حالا در این رفتن ممکن است زمین هم بخوریم; اما این مهم نیست. مهم این است که تلاشمان را کرده باشیم.می فهمی؟"



مشخصات کتاب

دود پشت تپه
نویسنده: محمدرضا بایرامی
قیمت: 50000 ریال
قطع: وزیری کوتاه
تعداد صفحات : 224
ناشر : قدياني

نگارنده : fatehan1 در 1392/8/19 10:39:24


نظرات :