نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
پنهان زیر باران
کتاب«پنهان زیر باران»خاطرات سردار علی ناصری، از مسئولان اطلاعات و عملیات در دوران دفاع مقدس است که به کوشش«سیدقاسم یاحسینی» از پژوهشگران دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در 496 صفحه گردآوری و تنظیم شده و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.



معرفی کتاب:


كتاب حاضر، خاطرات سردار علي ناصري از سرداران هشت سال مقاومت دفاع مقدس است كه به همت سيد قاسم ياحسيني از پژوهشگران دفتر ادبيات و هنر مقاومت تدوين و تأليف گرديده است. گفت‌وگو با سردار علي ناصري هفتاد ساعت طول مي‌كشد و در نتيجه حرفهاي نگفته و خاطرات سالهاي دفاع مقدس از لابه‌لاي سخنان وي جان مي‌گيرند و بازگو مي‌شوند.

وي در گفته‌هايش از گذشته پدرانش سخن مي‌گويد كه پيش از انقلاب در ميان عربهاي خوزستان در شجاعت و دليري شهره بوده‌اند. اصل خانوادة سردار از طايفة طلاور است كه يكي از طوايف ايل بزرگ بختياري است. هم‌اكنون اين طايفه در نواحي ايذه، باغ ملك و رامهرمز زندگي مي‌كنند. سردار در دهم مردادماه 1339 خورشيدي در روستاي بريچه، در 35 كيلومتري غرب اهواز و شرق رودخانه كارون متولد شده است. وي كلاس اول را در روستاي پلين با موفقيت مي‌گذراند و در سال 1359 ديپلم مي‌گيرد و با شروع جنگ در سي و يكم شهريور 1359 به بسيج محله در اهواز مي‌پيوندد و شروع به فعاليت مي‌كند، وي شبها به كوچه‌ها و خيابانها نگهباني مي‌دهد و از خانه‌ها و اموال مردم محافظت مي‌كند، وقتي دشمن مرتب شهر اهواز را بمباران هوايي مي‌كند، وي فعاليتش را جدي‌تر دنبال مي‌كند و به حميديه مي‌رود و به اطلاعات عمليات مي‌پيوندد و در اواخر سال 1359 نخستين عمليات شناسايي‌اش را انجام مي‌دهد. پس از آن همكاري با سپاه سوسنگرد را آغاز مي‌كند و در آزادي خرمشهر و عقب‌نشيني وسيع دشمن از خاك ايران سهم مي‌گيرد. از آن پس به عمق هور مي‌رود و به فعاليت شناسايي ادامه مي‌دهد. وي در هور حدود سيصد مأموريت جهت آماده‌سازي عمليات انجام مي‌دهد.
عمليات خيبر و بدر انجام مي‌شود و وي در آذرماه 1364 پس از انجام عمليات شناسايي و مأموريتهاي نفس‌گير اسير مي‌شود و به كمپ 9 اردوگاه رمادي برده مي‌شود و در (آشيكاه 2) كه مخصوص معلولان جنگي، ‌قطع نخاعيها و قطع عضويها است جا داده مي‌شود. سرانجام پس از ده سال دوري از وطن، به عنوان آزاده‌اي سرافراز به ايران برمي‌گردد. كتاب حاضر به خوبي توانسته گوشه‌هايي از رشادتها و دلاوريهاي مردان دفاع مقدس را در دوران دفاع و در اسارت بازگو كند و پرده از ناگفته‌هاي جنگ بردارد. اين كتاب براي علاقمندان دفاع مقدس و آزادگان پس از جنگ بسي سودمند است.
سیدقاسم یاحسینی - آقا محسن، بر عکس همه ما که نگران و آشفته بودیم، آرام بود. هوا خیلی تاریک بود و به دلیل مسائل امنیتی هم نمی‌توانسیتم چراغ روشن کنیم. در این وقت به دلیل تاریکی هوا، دو قایق همدیگر را گم کردند. گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!‌ ناگهان از دور صدایی به عربی به گوشم رسید. علی هاشمی و بچه‌های دیگر بلافاصله گلنگدن سلاحشان را کشیدند و دور آقامحسن حلقه بستند...

  *****************************************************


راوی خاطرات، سردار علی ناصری مسئول اطلاعات‌ عملیات لشکر هفت ولیعصر(عج)، جانشین مرکز اطلاعات‌ عملیات قرارگاه کربلا، فرمانده تیپ 6 امام حسن عسگری‌ (ع) و جانشین قرارگاه نصر بوده که سرانجام در تیرماه سال 1385 بازنشسته شده  و خاطرات وی که حاصل ماه ها گفت و گو و مصاحبه های طولانی او با گردآورنده کتاب(سید قاسم یاحسینی) است و در 70 نوار کاست پُرشده شده بوده، اکنون در قالب کتاب پنهان زیر باران در دسترس علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی در بخش خاطرات دوران مقدس است.
این کتاب که در یازدهمین دوره کتاب سال دفاع مقدس رتبه دوم در گروه خاطره دیگرنوشت را کسب کرده است، در 13 فصل تنظیم شده است. راوی در گفته‌هایش از گذشته پدرانش سخن می‌گوید که پیش از انقلاب در میان عرب‌های خوزستان در شجاعت و دلیری شهره بوده‌اند. اصل خانواده‌ علی ناصری از طایفه «طلاور» است که یکی از طوایف ایل بزرگ بختیاری است. اکنون این طایفه در نواحی ایذه، باغ ملک و رامهرمز زندگی می‌کنند.
در شرح زندگی راوی آمده است که علی ناصری در دهم مردادماه 1339 خورشیدی در روستای «بریچه»، در 35 کیلومتری غرب اهواز و شرق رودخانه کارون متولد شده است. وی کلاس اول را در روستای «پلین» می‌خواند و در سال 1359 دیپلم می‌گیرد و با شروع جنگ در سی و یکم شهریور 1359 به بسیج محله در اهواز می‌پیوندد و شروع به فعالیت می‌کند، وی شب‌ها در کوچه‌ها و خیابان‌ها نگهبانی می‌دهد و از خانه‌ها و اموال مردم محافظت می‌کند، وقتی دشمن مرتب شهر اهواز را بمباران هوایی می‌کند، وی فعالیتش را جدی‌تر دنبال می‌کند و به حمیدیه می‌رود و به اطلاعات عملیات می‌پیوندد و در اواخر سال 1359 نخستین عملیات شناسایی‌اش را انجام می‌دهد. پس از آن همکاری با سپاه سوسنگرد را آغاز می‌کند و در آزادی خرمشهر و عقب‌نشینی وسیع دشمن از خاک ایران سهم می‌گیرد. از آن پس به عمق هور می‌رود و به فعالیت شناسایی ادامه می‌دهد. وی در هور حدود سیصد ماموریت برای آماده‌سازی عملیات انجام می‌دهد.
عملیات خیبر و بدر انجام می‌شود و وی در آذرماه 1364 پس از انجام عملیات شناسایی و ماموریت‌های نفس‌گیر اسیر می‌شود و به کمپ 9 اردوگاه رمادی برده می‌شود و در (آسایشگاه 2) که مخصوص معلولان جنگی، ‌قطع نخاعی‌ها و قطع عضوی‌ها است جا داده می‌شود. سرانجام پس از پنج سال دوری از وطن، به عنوان آزاده‌ای سرافراز به ایران برمی‌گردد.
از نکات مثبت این کتاب می‌توان به این نکته اشاره کرد که این اثر جزو نخستین کتاب‌های خاطرات بچه‌های «قرارگاه سری نصرت» است. در این کتاب، راوی تجربه‌های بچه‌های اطلاعات عملیات را به خوبی بیان کرده و از اهمیت شناسایی مواضع دشمن برای فرمانده‌هان جنگ سخن گفته است. علی ناصری در این کتاب به خوبی نشان می‌دهد که فرمانده‌هان جنگ برای پیروزی عملیات‌ها خودشان با گروه اطلاعات عملیات اقدام به شناسایی مواضع دشمن می‌کردند.
در کتاب «پنهان زیر باران» خاطرات زیبا و ناگفته‌ای از جنگ را می‌بینیم که مربوط به سال‌های قبل از شروع جنگ، آستانه جنگ و آغاز جنگ است. به دلیل هجوم ناگهانی ارتش بعثی و آشفتگی‌هایی که در این دوره به وجود آمد، میزان خاطرات بیان شده از این دوره محدود است. آغاز جنگ، جای حساس و نقطه عطفی است که باید زیر ذره‌بین گذاشته شود و کتاب حاضر این نقطه حساس را تا آنجا که توانسته آشکار کرده است.

در این کتاب یاحسینی با بازآفرینی خاطرات ناصری، به نقش و از خودگذشتگی‌های بچه‌های بومی خوزستان برای پیشبرد اهداف جنگ به خوبی اشاره کرده، وی در این کتاب به نقش سردار شهید علی هاشمی، مجید سیلاوی، نیروهای بومی سپاه حمیدیه و پاسداران اهواز و همچنین به روحیه ذلت‌ناپذیری و شکست‌ناپذیری مردم غیور ایران به‌ویژه مردم خوزستان و باورها و عقاید دینی و اجتماعی آنان پرداخته است:

بخشهایی از کتاب

«... جابر، عرب و از عشایر بود. بزرگ طایفه و پزشکیار بود. به لحاظ مادی مشکل چندانی نداشت؛ اما بسیجی بود. عشق به اسلام و امام، او را به جبهه و جنگ کشیده بود. برای تشییع جنازه‌اش به اهواز رفتم. جنازه جابر روی دستان عشایر عرب بود. پایکوبی و یزله می‌کردند و به عربی اشعاری می‌خواندند که ترجمه آن چنین است: «مرگی خوب است که در مرز و روی حق صورت گیرد؛ نه روی بالش. شیرین می‌شود مرگ هنگامی که در راه حق باشد.»
زنان عرب کل می‌زدند و پشت سر مردها حرکت می‌کردند. جنازه جابر را از محله بیست و چهار متری (بیمارستان امام) تا فلکه شهدا تشییع کردند و سپس برای خاکسپاری به بهشت شهدای اهواز بردند.» (ص 74)

********************************************


«... کمی که جلوتر رفتیم، آبراه نیر را گم کردیم و نتوانستیم آن را بیابیم. آبراه نیر، آبراهی شرقی ـ غربی و درست روبه‌روی موقعیت شهید باقری بود و به‌طور مستقیم به طرف جزیره مجنون می‌رفت. هوا داشت تاریک می‌شد و ما آبراه را گم کرده بودیم. من و علی هاشمی حسابی ترسیده بودیم. دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید و هزار فکر و خیال به ذهنم می‌رسید: نکند راه را گم کنیم و به دام عراقیها بیفتیم... اگر آقا محسن را عراقی‌ها بگیرند، چه خاکی بر سرمان کنیم... خوشبختانه یک بی‌سیم پی آر سی همراهمان بود و این اطمینان خاطر را داشتیم که می‌توانیم با عقبه دایم در تماس باشیم. هوا تاریک و تاریک‌تر شد؛ طوری که تاریکی مطلق همه جا را فراگرفت. دل در دلم نمانده بود و کلافه و گیج نمی‌دانستم چه باید کنیم. بومیهای همراهمان نیز دستپاچه شده بودند. ساعت01 و نیم، یازده شب بود و ما هنوز در قایق و هور سرگردان بودیم. قرار بود گشت ما حداکثر دو ساعت طول بکشد؛ اما هفت، هشت ساعت داخل هور گم شده بودیم. ساعت یازده شب، آقا محسن گفت:
ـ جایی توقف کنید نماز بخوانیم.
در همان قایق، نماز را نشسته خواندیم. بعد از آن، آقامحسن گفت:
ـ چیزی برای خوردن دارید؟
همراهمان کنسرو لوبیا بود که آنها را بازکردیم و خوردیم. آقا محسن، بر عکس همه ما که نگران و آشفته بودیم، آرام بود. هوا خیلی تاریک بود و به دلیل مسائل امنیتی هم نمی‌توانسیتم چراغ روشن کنیم. در این وقت به دلیل تاریکی هوا، دو قایق همدیگر را گم کردند. گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!‌ اگر کاردم می‌زدند، خونم درنمی‌آمد. در دل، خود را به‌خاطر رضایت دادن به این سفر خطرناک سرزنش می‌کردم.
اگر خدای نکرده برای آقا محسن اتفاقی می‌افتاد، هرگز نمی‌توانستم خودم را ببخشم. می‌دانستم که حال علی هاشمی هم بهتر از من نیست. غرق در این افکار بود که ناگهان از دور صدایی به عربی به گوشم رسید. علی هاشمی و بچه‌های دیگر بلافاصله گلنگدن سلاحشان را کشیدند و دور آقامحسن حلقه بستند...» (ص180 ـ 178).



مشخصات کتاب


وزن     520 گرم
انتشارات     سوره مهر
مولف     مصاحبه و تدوین: سید قاسم یاحسینی
قطع کتاب     رقعی
نوع جلد     شومیز
نوع چاپ     تک رنگ
نوع کاغذ     معمولی
تعداد صفحات     496
نوبت چاپ     5
قيمت: 4500 تومان



نگارنده : fatehan1 در 1392/10/1 10:12:12


نظرات :