نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
زندگی خوب بود
خاطرات یک تکنسین آزمایشگاه ایرانی از ایام حضور در جبهه‏ های جنگ ایران و عراق در سال 1361؛ که در 12 فصل ‏تدوین شده و به شرح مأموریت 20 روزه وی در یک بیمارستان صحرایی در منطقه بُستان با سِمَت مسئول بانک خون اختصاص‏دارد. وی با زبانی ساده و صمیمی به نقل وقایع این ایام پرداخته و گزارشی از بمباران‏ها، روحیه مجروحین ایرانی و حتی عراقی، امکانات موجود در بیمارستان، و ایثارها و فداکاری‏های کارکنان آنجا ارائه داده است.


معرفی کتاب


نویسنده کتاب «زندگی خوب بود» به نقل وقایع سال‌های نخستین جنگ تحمیلی عراق علیه ایران پرداخته و گزارشى از بمباران‏‌ها، وضعیت مجروحان ایرانى و عراقى، امکانات موجود در بیمارستان صحرایی منطقه بستان و روحیه کارکنان آن جا ارایه داده است.

از ویژگی‌های این کتاب که در 12 فصل و به صورت روزنوشت گردآوری شده، اختصاص بخش جداگانه‌ای به عکس‌های بیمارستان صحرایی و نحوه ارایه خدمات پزشکی به رزمندگان دوران دفاع مقدس است.

در بخشی کتاب آمده است:

«آمپول را آماده کردم و رفتم کنار تخت پنج. مجروح، جوانی بیست ساله بود. یک پایش را قطع کرده بودند... نیم خیز شد و نگاهی به پای چپش انداخت. گفت: «برادر سوالی داشتم». گفتم بپرس. پرسید: «پای مصنوعی چه جور چیزی است؟» پرسیدم: «منظورت چیست؟» گفت: «منظورم این است که می‌شود با آن دوید؟» گفتم: «مثل پاهای معمولی که نه اما می‌شود تند هم راه رفت.»

در حالی که غصه‌دار به نظر می‌رسید گفت: «پس نمی‌شود با پای مصنوعی دوید.» با اشاره سر جواب منفی دادم. لبخندی زد و گفت: «اما من می‌دوم، خواهی دید. من حالا حالاها کار دارم. این دفعه دوم است که مجروح شدم. دفعه قبل پای راستم تیر خورد و این بار پای چپم قطع شد اما عیب ندارد. پای مصنوعی‌ام را که گرفتم بر می‌گردم. تا ظلم هست ما هستیم و...»

 

مشخصات کتاب

نویسنده: حسن رحیم پور .
تعداد صفحات: 208
شابک: 8-459-471-964 قطع: رقعی
نوبت چاپ: چاپ سوم: 1381
طرح جلد كتاب از چاپ دوم به بعد تغيير يافته است.


نگارنده : fatehan1 در 1392/10/4 11:7:45


نظرات :