نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
موهای تو خانه ماهی‌هاست
 رمان «موهای تو خانه ماهیهاست» به حوادث منتهی به واقعه 15 خرداد سال 42 و اعتراض مردم ورامین به دستگیری امام خمینی (ره) می‌پردازد. این رمان نخستین تولید بنیاد ادبیات داستانی در حوزه ادبیات نوجوان است و توسط محمدرضا شرفی نوشته شده است.




معرفی کتاب

«موهای تو خانه ماهی‌هاست» روایت زندگی نوجوانی ا­ست در یکی از روستاهای ورامین که دخترکی عرب مکاشفه‌وار بر او ظاهر می­شود و حرف­هایی عجیب از زمان و مکانی نامعلوم می‌گوید. گاهی به واقعه­ای انگار نه چندان دور اشاره می­کند و گاهی به حادثه­ای نزدیک.
پسرک به طبع ایام نوجوانی و صدق دل، در پی دختر روان می­شود تا کاشف راز حرف­های او شود و در این پی­رفتن، به اقتضای نوجوانی­اش با مشکلاتی مواجه می‌شود؛ مصائبی چون کینه همکلاسی­ها و جدی گرفته نشدن توسط بزرگ‌ترها... . در این مکاشفه، به محل وقوع حادثه­ای دل­خراش در روستای وکیل‌آباد ورامین می­رسد و شاهد قتل عامی می­شود که در خود، نطفه تحول عظیمی را برای سال­های دورتر حمل می­کند.
داستان بیان­گر گوشه­ای از قصه مردمانی است که با عیان کردن شرافت و عزت خود در صفحات کتاب­های تاریخ، ماندنی شدند و البته الان کمتر کسی به آنها توجه می­کند.
نویسنده در این اثر سعی کرده است تا با پرداختی مناسب، مخاطبان نوجوان خود را درپای داستان نگه دارد و البته در این راه موفق نیز شده است.

 

«موهای تو خانه ماهی‌هاست» رمانی است که همه ویژگی‌های یک رمان خوب نوجوان را دارد. راوی یک پسربچه نوجوان است و لحن کتاب خیلی خوب با سن و سال و نوع نگاه راوی هماهنگ است. کنار ماجرای اصلی یکی دو تا خرده داستان فرعی هم وجود دارد که این خرده داستان‌ها برای نوجوان‌ها جذاب خواهد بود. حجم کتاب هم کمتر از نود صفحه است که خواندنش را حتی برای نوجوان‌های کم‌حوصله آسان می‌کند.

نویسنده این کتاب اگرچه متولد سال انقلاب –یعنی 1357- است و خود آن ماجرا را از نزدیک ندیده، اما از آنجا که خودش اهل ورامین است، به خوبی توانسته از آن شهر و قیام مردمش تصویرسازی کند. حضور دخترکی غریب که مکاشفه‌وار بر پسربچه راوی ظاهر می‌شود و حرفهایی درباره ماجرایی دور می‌زند هم باعث رمزآلود شدن داستان شده و بر جذابیتش افزوده.

خلاصه آنکه «موهای تو خانه ماهی‌هاست» یک پیشنهاد خوب برای هدیه دادن به نوجوان‌هاست. این پیشنهاد را در روزهایی که سالروز قیام 15 خرداد است از دست ندهید. مخصوصاً که این کتاب توانسته در جشنواره‌هایی بدرخشد و مثلاً رمان برگزیده پنجمین جشنواره داستان انقلاب در بخش نوجوان در سال 1391 باشد.

بخشی از کتاب را در زیر می‌خوانیم:

ـکامیون تندتر می رود و ما را بالا و پایین می اندازد. پشتش، خاک دوباره بلند می شود و بعضی ها کلاه هایشان را که ورامین سر کرده اند، دوباره برمی دارند و می گذارند توی جیب شان یا پَر شالشان. دست یکی دو نفر، دستغاله می بینم. یکی بیلش را هم با خود آورده توی کامیون. موها تکان می خورد و روی سر کچل بعضی ها هم یک لایه غبار نشسته است. شره ی عرق ها، روی گرد و خاک سر یک نفر هاشور زده و خنده دار شده. می خواهم بخندم، اما دلم خالی است. به قول ننه ام، با شکم خالی نمی شود خندید. راست می گوید ننه ام، خنده مال شکم پرهاست، اصلا مال کسی است که شکم دارد. خنده به آن ها می آید که شکم شان با خنده ای که می کنند بالا و پایین برود.

یاد ننه ام می افتم. چه کار می کند الان؟ دختر غاضریه کجاست؟ من چه طور تا این جا آمدم؟ آن سرِوقت رسیدنِ حسنِ اوس رحیم و تاراندن سگ ها، این سرِوقت پیداشدن کامیون، هم معجزه است هم خیلی عادی است. حسنِ اوس رحیم آن طرف ها بود. خوب، معلوم بود که رسیدنش عجیب غریب نبود. صدای سگ ها را هم که شنیده. کامیون هم که ربطی به ما نداشته. راه خودش را می رفته. به قول آقای پرتوی، خیلی چیزهای معمولی برای ما معجزه است. یا نه، چی بود؟ آهان، خیلی معجزه ها، به چشم ما اتفاق های معمولی است. اگر خوب بنشینیم و فکر کنیم، معجزه است.

همین دختر غاضریه مگر کم چیزی است؟»


 



نگارنده : fatehan1 در 1393/3/13 9:43:35


نظرات :