نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
مترسک مزرعه آتشین
این کتاب نوشته داود امیریان است . و انتشارات کتابستان معرفت  آن را به چاپ رسانده است.در این کتاب نویسنده از ابتدا سراغ جبهه و جنگ نرفته است و ابتدا به دغدغه‌ها و مناسبات شخصیت‌های نوجوان پرداخته است.«مترسک مزرعه آتشین» واقعاً یک رمان نوجوان است.


معرفی کتاب

امیریان نویسنده شناخته شده‌ای در حوزه ادبیات نوجوانان است. کتابهای خواندنی او مثل «جام جهانی در جوادیه»، «رفاقت به سبک تانک» و «گردان قاطرچی‌ها» جزو معروف‌ترین و توصیه‌شده ‌ترین کتابهای داستان و رمان نوجوان است.

«آیدین، تک پسر خانواده‌ای معمولی است. پسری سیزده چهارده ساله که تا حدودی هم ننر و بچه ننه است، از آن پسرها که اشکشان دم مشکشان است. او یک شب که در پشت بام خوابیده است شاهد دزدی از خانه همسایه می‌شود و همین مسئله که در ابتدا خیلی با اهمیت به نظر نمی‌آید، مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. تا جایی که همین پسربچه لوس و ننر کارش به جایی می‌کشد که زیر دست افسر عراقی که قصد شکنجه او را دارد دوام می‌آورد و حرف نمی‌زند.»

 
«مترسک مزرعه آتشین» واقعاً یک رمان نوجوان است. دغدغه‌ها و مناسبات شخصیت‌های نوجوان داستان خیلی خوب از آب درآمده است. دعواهای نوجوان‌ها و رفاقتهایشان، و اصطلاحاتی که به زبان می‌آورند به قدری در داستان جا افتاده که نه برای جدی بودن رنگ و بوی کشمکش‌های بزرگسالان را گرفته، و نه برای نوجوانانه بودن لوس و بی‌مزه و مسخره شده. همه چیز سر جای خودش است. شخصیت‌های فرعی داستان مثل مادر آیدین که شاید حجم چندانی از رمان را نگرفته باشند، در همان حضور کمشان آنقدر پرداخته شده‌اند که رفتارهایشان منطقی باشد و در بزنگاه‌ها مقبول بیفتد. رابطه آیدین با اعضای خانواده‌اش یکی از زیباترین و به دل نشستنی‌ترین قسمت‌های داستان است.

امیریان در این کتاب خلاف چند کتاب اخیرش از ابتدا سراغ جبهه و جنگ نرفته است. یعنی با اینکه از همان ابتدای داستان عطر دفاع مقدس در قصه وجود دارد اما قریب شصت درصد کتاب بیرون از موقعیت جبهه است. و در همین صفحات گره اصلی داستان به خوبی طرح شده و پیرامونش حرف زده می‌شود. به همین دلیل وقتی پای آیدین به دوکوهه و... می‌رسد تفاوتی در ریتم و فضای داستان احساس نمی‌شود؛ همه چیز یکدست است.

اصل قصه را می‌توان پیرامون «مرد شدن» آیدین دانست، و این چیزی است که واقعا نیاز امروز نوجوانان ماست. به همین دلیل حتما خیال پوچی نخواهد بود اگر آرزو کنیم مترسک مزرعه آتشین کتاب درسی نوجوانان سیزده چهارده ساله شود. دغدغه داشتن، بزرگ شدن و محکم شدن خصبت‌هایی است که خیلی از خانواده‌ها آرزو دارند نوجوان‌هایشان آنها را داشته باشند.

نویسنده در بخش اول که درون شهر می‌گذرد بخوبی رابطه آیدین با خودش و اطرافیانش را روایت می‌کند. بخش دوم قالب روایت نامه نگاری می‌شود که علی رغم تصور اولیه، خیلی خوب از کار درآمده و تفاوت لحن نامه‌ها شیرینی خاصی دارد. در بخش سوم نوبت به حضور آیدین در جبهه می‌رسد و حالا همان بچه لوس تبدیل به یک مرد می‌شود.

حال و هوایی که امیریان از جبهه روایت کرده است کاملا در قواره یک رمان نوجوان است. نه آنچنان شعاری و پرحجم که توی ذوق بزند و نه چنان خنثی و بی‌رگ که هیچ بویی از رشادتهای رزمندگان و صفای آنها نداشته باشد.

همه آنچه گفته شد خواندن «مترسک مزرعه آتشین» را برای هر نوجوان ایرانی –چه پسر و چه دختر- از نان شب واجبتر می‌کند. کتابی که همانقدر که جذاب و شیرین و تو دل برو است، سالم و مفید و آموزنده است. و روزهای گرم تابستان بهترین فرصت برای اینکار است.



گزیده ای از کتاب

در بخشی از این داستان که مربوط به حضور او در شب عملیات و میدان مین است می خوانیم:

«خمیده خمیده حرکت می کنیم. به یک دشت می رسیم. در تاریکی به سختی حلقه های سیم خاردار را می بینم. علی رضا و دایی عزت سیم خاردارها را با احتیاط می بُرند. من و احسان دو طرف سیم خاردار بریده شده را می گیریم. علی رضا و دایی عزت جلو می خزند و کاردشان را تو زمین فرو می کنند. با اشاره علی رضا، من و احسان سینه خیز در حالی که هنوز سیم خاردارها را نگه داشته ایم، جلو می رویم. علی رضا دو طرف سیم خاردارها را به هم گره می زند. بعد با دایی عزت تندتند مین ها را خنثی می کنیم و جلو می خزیم. ناگهان یک منور در آسمان روشن می شود. هر چهار نفر به زمین می چسبیم. نفس در سینه ام حبس می شود. صورتم را در خاک فرو می کنم. بوی خاک در مشامم می پیچید. چند لحظه بعد منور خاموش می شود. دوباره حرکت می کنیم. حواسم است که دستم به سیم تله ای گیر نکند. سمت چپم پر از انواع مین های منور جهنده است. می دانم اگر یکی از مین های جهنده عمل کند، به هوا بلند شده و تا چند متر اطرافش ساچمه پرتاب می کند. به یک کانال می رسیم. حالا چشمانم به تاریکی عادت کرده است ...»





نگارنده : fatehan1 در 1393/6/18 11:12:21


نظرات :