نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
راز رجعت
کتاب راز رجعت روایتی است از زندگینامه ،خاطرات و نحوه رجعت شهید حمید رضا ملاحسنی . این کتاب نگاهی به زندگینامه، مجاهدت و رجعت شهید بزرگوار حمیدرضا ملاحسنی دارد. در این مجموعه تلاش شده رویاهای صادقه و جریاناتی که منجر به اعلام هویت شهید شده است روایت گردد. این کتاب با تلاش بی وقفه ربابه امانی طی 8 ماه جمع آوری شده و به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس در سه هزار جلد منتشر گردیده است.
معرفی کتاب
شهید «حمیدرضا ملاحسنی» در پنجم مرداد سال 1344 در خانواده‌ای متدین و انقلابی در تهران چشم به جهان گشود و تحت تربیت مکتب عاشورایی امام خمینی (ره) رشد کرد.

وی در سن 17 سالگی عازم جبهه و مناطق عملیاتی شد و در عملیات والفجر 4 در حالی که 18 سال از بهار زندگانی‌اش می‌گذشت، به دست دشمن بعثی به شهادت رسید و پیکر مطهرش مفقود گشت.

در اوایل سال 1389 پیکر دوازده شهید معظم در عملیات توسعه شهر مرزی «سید صادق» عراق کشف و در مراسم با شکوهی به جمهوری اسلامی ایران تحویل داده شد؛ پیکر سه تن از این شهدای عزیز با درخواست شهرداری تهران و موافقت کمیته جستجوی مفقودین با حضور مردم تهران در 12 مهر 89 همزمان با سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) در بوستان نهج‌البلاغه واقع در منطقه پونک تهران تشییع و به خاک سپرده شدند.

از تاریخ 12 مهر 89 خانواده و بستگان شهید حمیدرضا ملاحسنی بر اساس رویاهای صادقه‌ای که قبل و بعد از تدفین شهدا در بوستان نهج‌البلاغه مشاهده کرده بودند و با واقعیت امر مطابقت می‌کرد، همچنین بر اساس مدارک و اسناد به دست آمده خواستار انطباق هویت شهید بر روی قبر گمنام شدند.

بر این اساس و در تحقیقات میدانی از مراجع مربوطه، برای خانواده شهید ملاحسنی این اطمینان حاصل شد که یکی از شهدای گمنام تدفین شده در بوستان نهج‌البلاغه شهید حمیدرضا ملاحسنی است که با عنوان پیک گروهان شهید باهنر در گردان عمار لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) تحت فرماندهی شهید والا مقام محمد ابراهیم همت به همراه پدرش در جبهه شرکت داشته و در 12 آبان 62 در جریان عملیات والفجر 4 در منطقه کوهستانی پنجوین عراق مجروح و به همراه تنی چند از هم‌رزمان بهدست نیروهای بعثی افتاده است.

طبق اعلام نیروهای اطلاعاتی ایران، بعثی‌ها مجروحان را به شهادت رسانده و در شهر سید صادق عراق به خاک سپرده بودند، به این ترتیب در 12 دی 89 مراسم یادبودی با حضور مسئولان کشوری و لشکری، سرداران دفاع مقدس، ه‌م‌رزمان و خانواده شهید و خیل عظیم مردم در بوستان نهج‌البلاغه در جوار مزار شهید حمید رضا ملاحسنی و دو شهید گمنام برگزار شد.

درروز جمعه 12 آذر سال 89 این مکان مقدس به قدوم مبارک ولی امر مسلمین آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی) متبرک شد و معظم‌له در جریان کرامت و اعلام هویت شهید قرار گرفتند.

رجعت و خاکسپاری پیکر مطهر شهید حمیدرضا ملاحسنی در تاریخ 89/7/12 و در محل بوستان نهج البلاغه ، نحوه کشف و شناسایی و زیارت مقام معظم رهبری از حرم مطهر ایشان نویسنده را بر آن داشت که با پیگیریهای متعدد مجموعه خاطرات، ذکر زوایا و  سیر زندگینامه شهید ملاحسنی را گردآوری نماید.


این اثر دارای هفت فصل نظیر «آشنایی با خانواده»، «اعلام هویت شهید»، «از زندگی تا شهادت»، «خاطرات همسایه‌ها»، «خاطرات دوستان»، «خاطرات هم‌رزمان» و «عکس‌ها و اسناد» است.

 
در خاطره ای زیبا از این کتاب می خوانیم:


پنج سال پیش به زیارت قبر برادر همسرم شهید محمدرضا هلالی در قطعه 26 بهشت زهرا (سلام الله علیها) رفته بودم. از آنجا به مزار شهید سیداحمد پلارک که در همان قطعه است رفتم و فاتحه‌ای خواندم. سر مزار شهید پلارک عکسی از برادرم حمیدرضا و سیداحمد پلارک دیدم که بالای سر عکس برادرم علامت ضربدر گذاشته شده بود. من شماره تلفن منزل‌مان را در کاغذی نوشتم و کنار عکس قرار دادم تا با خانواده شهید پلارک ارتباط برقرار کنم.
همان هفته خانمی از طرف خانواده شهید با من تماس گرفت. من هم جریان عکس برادرم با شهید پلارک را تعریف کردم و گفتم او مفقودالاثر است و علت علامت ضربدر را جویا شدم. آن خانم توضیح داد که این رسم شهید پلارک بوده که هر کدام از دوستانش به شهادت می‌رسیدند، بالای سر او علامت ضربدری درج می‌کرد.
این جریان گذشت تا اینکه خرداد 89 من دوباره یاد شهید پلارک کردم و سر مزار او رفتم و شهید پلارک را به جده‌اش حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) قسم دادم که عنایتی بفرماید و خبری از برادرم حمیدرضا به ما بدهد تا از چشم انتظاری درآییم. گفتم: «به حمید بگو خودت به خواب خواهرت بیا و خبری از خودت به ما بده.»
وقتی از سر مزار بلند شدم، این توسل و صحبت‌های خودم به نظرم عجیب آمد. با خودم گفتم: «ان‌شاءلله که خیر است.» تا اینکه فردای آن روز در خواب دیدم جمعیت زیادی در بلوار سردار جنگل در منطقه پونک در حال حرکت هستند. صدای حمیدرضا را شنیدم. گفت: «خواهر همه این‌ها برای تشییع من آمده‌اند، به اذن خداوند همة آنها را شفاعت می‌کنم.» حتی عابری در کنار جمعیت بود و توجهی به آنها نداشت. گفت: «خواهر حتی او را هم شفاعت خواهم کرد.»




مشخصات کتاب


پدید آورندگان :
به‌اهتمام : ربابه امانی
ویراستار : ایوب نصیری
♦ موضوع :
جنگ ایران و عراق، 1359 - 1367
شهیدان - ایران - بازماندگان - خاطرات
♦ ناشران :
صریر (وابسته به بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس)
♦ زبان کتاب : فارسی
♦ تاریخ انتشار : 13911020
♦ شابک :
978-600-5156-76-8
♦ قیمت پشت جلد : 45000 ریال



نگارنده : fatehan1 در 1392/8/5 11:31:2


نظرات :

حمید فریدون
حمید جان تو انقدر قصه ناگفته ونانوشته داری که هر قصه اش مکتبی است راستی به مصطفی بگو چشمت روشن پدر را زیارت کردی
1392/10/12 15:30:54 :: ارسال پاسخ