نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
قضا و قدر از دیدگاه اندیشمندان بشری
نویسنده پس از مروری گذرا بر نظریات ابن سینا و ملاصدرا و سهروردی در مورد قضا و قدر، به تفصیل در مورد آراء میرزا مهدی اصفهانی سخن می گوید.


 

چکیده: نویسنده پس از مروری گذرا بر نظریات ابن سینا و ملاصدرا و سهروردی در مورد قضا و قدر، به تفصیل در مورد آراء میرزا مهدی اصفهانی سخن می گوید. اصفهانی در سخنان خود، درباره معنای کلمه قدریّه در روایات و اشکال "ترجیح بلا مرجّح" و بداء توضیحاتی ارائه کرده است.

کلیدواژه ها: قضا، قدر، جبر، اختیار، میرزا مهدی اصفهانی، بدا، ترجیح بلا مرجّح.

1. بیان مسأله

مسأله قضا و قدر الهی در افعال بشر، یکی از مباحثی است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته و به عنوان سؤالی مهم، او را به خود مشغول داشته است. معنای قضا و قدر، ارتباط آن با اراده بشر، پیوند قضا و قدر با سرنوشت و مسائلی از این دست، صدها سال مطرح بوده و نحوه پاسخ به آن ها می تواند منظومه فکری انسان را عمیقاً تحت تاثیر قرار دهد.

گستردگی و اهمیّت این مسأله در بستر دینداری، اندیشمندان مسلمان را نیز به ورود در چنین مسأله ای و ارائه نظر در این بستر وا داشته است.

فهم شایع از قضا و قدر الهی این تصور را پیش می نهد که از سوی خداوند متعال در امور بندگان، حتمیّت و قطعیّتی وجود دارد که هیچ کس را یارای مقابله با آن نیست. لذا به محض چنین تصوری نخستین چیزی که مورد سؤال و تردید قرار می گیرد، وجود اختیار در انسان است.

نظری در آرای اندیشمندان مسلمان در این حوزه، پذیرش همین معنای شایع از قضا و قدر را نشان می دهد. آنگاه بر همین مبنا در جهت رفع تناقض میان این تصور از قضا و قدر با مختار بودن انسان کوشیده اند و در این بستر، دیدگاه ها و انظار مختلفی بروز یافته است.

نگریستن بر چنین موضوعی از زاویه نصوص دینی می تواند افق های تازه ای را در این مبحث پیش روی اندیشمندان قرار دهد تا با اتکاء بر آن، معضلات موجود در این بستر را حل کنند. بر همین اساس در این نوشتار سعی بر آن است تا با نظاره بر آثار مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی این مسأله را پی  گیریم و حاصل تفقه این فقیه فرزانه را در این موضوع، در آیینه نصوص دینی به نظاره بنشینیم.

2. قضا و قدر از دیدگاه اندیشمندان بشری

مطالبی که از توجه در آثار اندیشمندان بشری در این موضوع عاید می شود،  در دو گزاره زیر قابل تلخیص است:

الف. قضا و قدر نزد اندیشمندان بشری به معنای همان حکم حتمی و اراده لایتخلف الهی است.

ب. این اراده مساوی با علم و در واقع همان علم الهی است.

این بیان برای آشنایان با اندیشه متفکران بشری در این بستر مبرهن است، امّا با این حال ارائه شواهدی بر این مدعا خالی از فایده نخواهد بود. بر این اساس در ادامه برای هر کدام از دو گزاره فوق، شواهدی از اقوال اندیشه وران بشری بیان می شود.

2-1. شواهدی بر گزاره نخست (قضاء و قدر همان اراده و مشیت خداوند است):

- «القدر هو وجود العلل و الأسباب و اتّساقها على ترتیبها و نظامها حتى ینتهی إلى المعلول و المسبب، و هو موجب القضاء تابع له.» (ابن سینا، المباحثات، ص305)

قدر همان وجود علل و اسباب و نسق یافتنشان بر اساس ترتیب و نظامشان است تا به معلول و مسبب منتهی شود. این قدر موجب قضایی می شود که تابع آن است.

- «قضاء» اللّه هو حکمه الاوّل الواحد الّذى یشتمل على کلّ شىء، یتفرع عنه کلّ شىء على ممرّ الدهر.و قدره ترتیبه انبعاث الأشیاء عن ذلک القضاء الاوّل شیئا بعد شىء، کما قال: «و ما ننزّله الا بقدر معلوم» (ابن سینا، پنج رساله، ص99)

قضاء خداوند همان حکم اولِ واحد است که مشتمل بر همه چیز می گردد و هر چیزی با گذر روزگار از آن متفرع می شود. و قدر او ترتیب خروج اشیاء از آن قضاء نخست است؛ یکی پس از دیگری، چنانکه فرمود: «و ما ننزّله الا بقدر معلوم»

- أنّ الکل بقضاء اللّه- تعالى- و قدره، فلا یعزب عن علمه و حکمه مثقال ذرّه فی السماوات و الأرض.... و لکون ذلک المجموع، موجبا لوقوع هذه الأفعال، صحّ أنّ الکل بقضاء اللّه و بقدره، (سمیح دغیم، موسوعه مصطلحات فخرالدین الرازی، ص573)

همه چیز به قضاء و قدر خداوند متعال است، بدین روی، به اندازه یک ذره در آسمانها و زمین، از علم و حکم او پنهان نمی ماند: چون آن مجموعه، وقوع این افعال را واجب می سازد، صحیح است که همه چیز به قضاء و تقدیر الهی باشد.

- ان القضاء هو وجود جمیع الموجودات فی العالم العقلی مجتمعه و مجمله على سبیل الابداع، على حین ان القدر هو وجودها الخارجی فی الأعیان مفصّله، واحدا بعد واحد (صلیبا جمیل، المعجم الفلسفی، ج2، ص110)

قضاء همان وجود جمیع موجودات به صورت جمعی و مجمل در عالم عقلی به صورت ابداعی است. بر این اساس قدر، وجود خارجی اشیاء در اعیان تفصیلی، یکی پس از دیگری است.

- و أمّا لفظتا القضاء و القدر اللّذان أوردهما ههنا، فیعنى بالقضاء معلوله الأوّل؛ لأنّ القضاء هو الحکم الواحد الّذى یترتّب علیه سائر التّفاصیل، و المعلول الأوّل کذلک. و أمّا القدر فهو سائر المعلولات الصّادره عنه طولا و عرضا؛ لأنّها بالنّسبه إلى المعلول الأوّل تجرى مجرى تفصیل الجمله و هو القدر. (ملاصدرا، اسرار الآیات، ص46)

اما دو لفظ قضاء و قدر که در اینجا وارد شده، بدان معناست که قضاء معلول نخست بوده؛ چرا که آن حکم واحدی است که دیگر تفاصیل بر آن مترتب می شوند و معلول اول نیز چنین است. و امّا قدر، سایر معلول های صادر از اوست از نظر طولی و عرضی؛ زیرا نسبت به معلول نخست، تفصیل همه باید جریان یابد و آن همان قدر است.

- القضاء: عباره عن علمه تعالى فى الأزل بما سیکون على الوجه الّذى یکون علیه.و القدر: عباره عن إیجاده فى الخارج على وفق القضاء الأزلى، و قد یطلق القضاء و القدر بمعنى واحد. (دوانی، سبع رسائل، ص165)

قضاء عبارت است از علم خداوند در ازل به آنچه خواهد شد به وجهی که می شود. و قدر ایجاد همان در خارج است بر وفق قضاء ازلی. گاهی قضاء و قدر به معنای واحد نیز اطلاق می شوند.

2-2. شواهدی بر گزاره دوم (اراده همان علم و صفت ذات خداوند است):

- فواجب الوجود لیست إرادته مغایره الذات لعلمه، و لا مغایره المفهوم لعلمه، فقد بینّا أن العلم الذی له بعینه هو الإراده التی له. (ابن سینا، الشفاء، 367)

اداره واجب الوجود اراده اش مغایر با ذات علمش نیست و مغایر با مفهوم علمش هم نیست. چنانکه گفتیم علم او عین همان اراده اوست.

- «گوئیم بارى تعالى مرید است از بهر آنکه او فاعل است، و فاعل از بهر آن است که جمله موجودات صادر از فعل اوست. و هر فاعلى به طبع است یا به ارادت. و آن فاعل که به طبع است از علم خالى است و آنکه به ارادت است علم با اوست. و جمله موجودات به علم او فایض شده است و او راضى است به فیضان جمله موجودات از او، و این معنى عبارت از ارادت ست. و مبدأ فیضان جمله موجودات بر وجه نظام کلّى در همه عالم، علم اوست و علم او سبب وجود معلوم است، پس [هر آنچه از او صادر شود در غایت کمال و نظام باشد] به حسب امکان.» (سهروردی، مجموعه مصنفات، ج3، ص415)

- «کما مرّ مرارا أن البسیط الحق کل الأشیاء الوجودیه، فالنظام الأکمل الکونی الإمکانی تابع للنظام الأشرف الواجبی الحقی و هو عین العلم و الإراده.» (ملاصدرا، اسفار، ج6، ص317-316)

همانگونه که بارها گفتیم، بسیط الحق همه اشیاء وجودی است، پس نظام اکمل وجودی امکانی تابعی از نظام اشرف واجبی حقی است که آن عین علم و اراده است.

- «إرادته لیس لها داع کإرادتنا، فإن إرادته علمه.» (ابن سینا، تعلیقات، ص103)

اراده او همانند ما داعی بر امور نیست، بلکه اراده او همان علمش است.

- أن إرادته للأشیاء عین علمه بها و هما عین ذاته. (ملاصدرا، اسفار، ج6، 355)

اراده او به اشیاء عین علمش به آن هاست و آن دو عین ذاتش هستند.

منابع

1. ابن سینا، الشفاء (الالهیات)، قم: مکتبه آیه الله المرعشی، 1404 ه ق.

2. _______، التعلیقات، بیروت: مکتبه الاعلام الاسلامى، 1404 ه ق

3. _______، المباحثات، قم: انتشارات بیدار، 1371 ه ش.

4. _______، پنج رساله، همدان: دانشگاه بو على سینا، چاپ دوم، 1383 ه ش.

5. اصفهانی، میرزا مهدی، انوار الهدایه، نسخه خطی موجود در کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد.

6. _____، رساله فی البداء، نسخه عکسی صدرزاده موجود در کتابخانه تخصصی مؤسسه معارف اهل بیت: قم.

7. _______، معارف القرآن، نسخه عکسی صدرزاده موجود در کتابخانه تخصصی مؤسسه معارف اهل بیت: قم.

8. جمیل صلیبا، المعجم الفلسفى، بیروت: الشرکه العالمیه للکتاب، 1414 ه ق.

9. سمیح دغیم، موسوعه مصطلحات الامام فخر الدین الرازى، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 2001 م.

10. سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ دوم، 1375 ه ش.

11. المحقق الدوانى، الملا اسماعیل الخواجوئى، سبع رسائل، تهران: میراث مکتوب، 1381 ه ش.

12. ملاصدرا، اسرار الآیات، تهران: انجمن حکمت و فلسفه، 1360 ه ش.

13. ______، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت: دار احیاء التراث، چاپ سوم، 1981 م.

نویسنده:

عباس شاه منصوری: دانشجوی دکتری دین پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب قم.

فصلنامه سفینه شماره 51


نگارنده : fatehan02 در 1396/9/11 8:26:58


نظرات :