نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
آمریکا ناتوان در عملی کردن اهدافش
درس از گذشته یکی از مهمترین ابعاد عملیاتی رفتار سیاسی کشورهاست، خصوصا اگر گذشته در آینده نیز جاری باشد. رفتارهای غرب نسبت به ایران در گذشته ای نه چندان دور نشان دهنده این است که بایستی نسبت به غرب دائما با دید تردید نگریست.

تجربه سایر کشورها از استراتژی شکست خورده مذاکره با آمریکا، به همراه تجربه برجام نشان می دهد که گذشته رابطه ایران  آمریکا یک گذشته روشن است. طبیعی است این گذشته بایستی سر منشا رفتارهای آینده بازیگران داخلی باشد. آمریکایی ها حتی زمانی که با ایران مذاکره می کردند به دنبال نفوذ به ساختارهای فرهنگی، سیاسی ایران بودند. در اینجا ضروری است برای فهم دقیق استراتژی «مذاکره برای نفوذ» به مذاکره هایی که آمریکا با چند کشور داشته است به عنوان مصادیق و تجربه های تاریخی مذاکره این کشور دقت می شود. مذاکرات ایران و آمریکا اولین از این نوع نیست. آمریکا در بستری مشابه پیشتر با الجزایر، مصر، شوروی سابق، لیبی، عراق، ژاپن، فلسطین، کره شمالی و فهرستی بلند بالای دیگر از کشورها مذاکره کرده، که در اینجا برای اینکه ببینیم تا چه حد به منافع ملی این کشورها منتج شده، به چند مورد آن اشاره خواهیم کرد. اشاره می کنیم که هر یک از این مذاکرات برای برطرف شدن مشکلی ملی صورت گرفته، برای مثال در الجزایر، شوروی، کره شمالی، مصر، لیبی با هدف رفع مشکلات اقتصادی، و به نتیجه آن نیز که انواع نفوذ آمریکا بدون دستیابی به آن هدف اولیه بوده نیز اشاره خواهیم کرد.
 

 مذاکره فی نفسه امری مذموم محسوب نمی شود، در دیپلماسی مذاکره یک روش برای نیل به اهداف محسوب می شود. اما آیا تمام مذاکرات این گونه اند؟ در این قسمت تلاش دارین به استراتژی «مذاکره برای نفوذ» که توسط ایالات متحده آمریکا اتخاذ شده استف اشاره کنیم. لذا ابتدا به این موضوع اشاره میکنیم که آمریکایی ها به مذاکره با ایران در چهار سطح تحلیل فردی، داخلی، منطقه ای و بین المللی نیاز داشتند، ثانیا به تجربه برخی کشورها در مذاکره با ایران اشاره می کنیم و نهایتا به موضوع «مذاکره برای نفوذ» که توسط برخی نخبگان آمریکایی بیان شده است، اشاره می کنیم.
 
الف. مذاکره با ژاپن برای رفع مشکلات معیشتی، نتیجه: نفوذ سیاسی
بعد از جنگ دوم جهانی، ژاپن که جزو شکست خوردگان جنگ بود، و به این دلیل که خرابی های زیادی از این جنگ برایش باز مانده بود، برای رفع مشکلات معیشتی خود به آمریکا نزدیک شد. اما نتیجه آن چیزی جز وابستگی در تصمیم گیری این کشور در عرصه های متفاوت نیست. بی تردید رجوع به قراردادهای نفتی این کشور و ایران که در جنگ ایران و عراق و مسئله تحریم ها به دلیل اصرار آمریکایی ها به منافع ملی آن ها ضربه وارد شد و وادار به استماع «دستورات آمریکایی ها» شدند، یکی از نشانه های نفوذ سیاسی آمریکا در ژاپن است.
 
ب. مذاکره با مصر
مواردی مانند وسعت جمعیت، کانال سوئز، همسایگی با فلسطین و قرار گرفتن در نقطه اتصال آسیا و آفریقا، سبب شده که مصر دارای جایگاه ویژه ژئوپولوتیکی شده و لذا همواره در نیم قرن اخیر مورد توجه قرار گرفته است.
این کشور در سال 1979 قرارداد کمپ دیوید را امضا و از آن زمان تحت حمایت های آمریکا قرار گرفت. ابتدا انور سادات و پس از او مبارک، وظیفه حفاظت از امنیت رژیم صهیونیستی را بر عهده گرفتند. بر این اساس آمریکا سالانه، 1.3 بیلیون دلار کمک بلاعوض به مصر پرداخت کرده و تجهیز نیروهای مسلح مصر را نیز برعهده داشت.1
با وجود همه روابط متواضعانه دیکتاتور سابق مصر با آمریکا (و یا بهتر است بگوییم خوش خدمتی هایش به این کشور) اما در نهایت و با شدت گرفتن اعتراضات در مصر همه حمایت های آمریکا از وی پایان یافت. آمریکا به خوبی درک کرده بود که سقوط مبارک قطعی است و لذا با تنها گذاشتن یکی از مهم ترین متحدین خود، تلاش نمود خود را در کنار مردم نشان داده و اعتراضات مردمی را مدیریت نماید.
 
از سوی دیگر با وجود کمک های آمریکا، به مصر اما مردم این کشور، هیچ گاه نفعی از آن نبردند. در سال های آخر زمامداری حسنی مبارک، اقتصاد این کشور بیش از پیش رو به وخامت نهاد. به طوری که بیکاری به 20 درصد رسید و در سال 2010 میزان درآمد ماهیانه هر مصری به 2950 پوند مصری رسید که این به معنای از میان رفتن قشر متوسط جامعه و پیوستن انها به قشر فقیر بود که از دلایل آن می توان به گسترش فساد در کشور و خصوصی سازی های سازمان یافته اشاره کرد. نتیجه وابستگی مصر به آمریکا، آن شد که «فهمی هویدی» نویسنده‌ی مشهور مصری با اشاره به پیشرفت های ایران که در شرایط تحریم به دست آمده است، می گوید: «ایران و مصر در سال 1978م. مانند هم بودند اما حالا ایران ماهواره به فضا پرتاب می‌‌کند و مصر هم‌چنان در 32 سال قبل در جا می‌زند.»
پس از سرنگونی مبارک و تشکیل دولت مرسی، تلاش وی نیز برای نزدیکی به آمریکا در راستای کاسته‌نشدن از میزان کمک‌های اقتصادی این کشور به مصر و ارتش آن بود تا به نوعی سیاست های مبارک در این زمینه تداوم یابد. نتیجه آن شد که  آمریکایی‌ها به یار جدید خود در منطقه نیز پشت کرده و با کودتایی نظامی‌، رییس‌جمهور منتخب به زندان افتاده و بار دیگر نظامیان بر امور مسلط شوند‌.

ج. مذاکره با لیبی برای اعطای تضمین های امنیتی و نظامی، نفوذ امنیتی و امحای تمام تأسیسات هسته ای
معمر قذافی در اول سپتامبر 1969 در کودتایی در لیبی به حکومت رسید. وی سیاست هایی در ضدیت آمریکا در پیش گرفت و در سال 1980 با آمریکا و در سال 1984 با انگلیس رابطه اش را قطع کرد. در دهه 60 و 70 به یکباره قذافی به نماد حمایت از فلسطین و ضدیت با صهیونیزم تبدیل شد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سبب تغییر فاحش در رویکردهای فذافی شد. این موضوع تا جایی پیش رفت که چندین بار از جانب رئیس جمهور آمریکا تمجید شد.
اما مذاکرات قذافی: در دسامبر 2003 بعد از یکسری مذاکرات حکومت قذافی اعلام کرد تمامی تأسیسات اتمی اش را امحا کرده است. در همان زمان سیف‌الاسلام پسر وی در مصاحبه‌ای با شبکه‌ی «الشرق الاوسط» اعلام کرد که آمریکا به‌خاطر دست کشیدن لیبی از فعالیت‌های هسته‌ای، تضمین امنیتی و نظامی به این کشور داده است. همین موضوع سبب شد که در سال 2006 معاهده نظامی بین انگلیس و لیبی با نام «نامه مشترک صلح و امنیت» امضا شود. نتیجه مذاکرات قذافی با این دو کشور چه شد؟ در سال 2011 و بعد از شروع موج بیداری اسلامی، نیروهای ناتو به لیبی وارد شدند و نتیجه تمام مذاکرات لیبی با این دو کشور را فقط تاریخ مشخص کرد.
 
قذافی از ابتدای روی کار آمدنش مواضع و سیاست های ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی درپیش گرفت و تلاش نمود در بحبوحه رقابت بلوک غرب و شرق، خود را به بلوک شرق نزدیک نماید.  در سال 1980م. در پی مواضع تند قذافی علیه آمریکا، روابط دو کشور به طور رسمی قطع شد و چهار سال بعد نیز انگلیس و لیبی روابط خود را قطع کردند. اما از اوایل دهه‌ی هشتاد میلادی (سال1986) تحولات جهان، منجر به تغییر مواضع قذافی شد که مهم ترین آنها سقوط شوروی از یک سو و شکل گیری تفکر اصیل انقلابی در منطقه از سوی دیگر بود.
لازم به ذکر است یکی از دلایل عمده حمایت قذافی از فلسطین و طرح شعارهای ضدصهیونیستی توسط وی، مقبولیت این نوع شعارها در آن برهه از زمان در میان ملل مسلمان و عرب بود . لذا وقوع این تحولات منجر به تغییر شعارها و روابط قذافی با غرب شد به گونه ای که پس از 16 سال تلاش پنهانی، به تغییر کامل هویت سیاست‌ها و برنامه‌های قذافی منجر شد. این تغییرات به حدی بود  که بوش، بارها از قذافی به دلیل تغییر سیاست‌هایش تقدیر کرد.
در نوزدهم دسامبر سال 2003، دولت لیبی در یک بیانیه‌ی مهم، که با استقبال دو کشور آمریکا و انگلیس روبرو شد، اعلام کرد که کلیه تاسیسات هسته ای خود را نابود کرده است. این به معنای چرخش کامل لیبی از شعارهای شبه‌انقلابی و سوسیالیستی به شعارهای غرب‌گرایانه بود.
 
بعد از اجرای کامل خواسته های غرب توسط قذافی، سیف الاسلام پسر وی در مصاحبه ای با شبکه ی الشرق الاوسط اعلام کرد که آمریکا به خاطر دست کشیدن لیبی از فعالیت های هسته ای، تضمین امنیتی و نظامی به این کشور داده است. از سوی دیگر انگلستان نیز در سال 2006 معاهده‌ای نظامی با لیبی با نام «نامه مشترک صلح و امنیت» امضا کرد تا در صورتی که لیبی مورد حمله قرار گیرد، انگلستان ملزم به حمایت از این کشور باشد. تعهداتی که در سال 2011 و در پی گسترش خیزش های مردمی در خاورمیانه، نقض شد و نیروهای ناتو وارد این کشور شدند؛ تا گذر زمان میزان پایبندی آمریکا و غرب به تعهداتشان را نشان دهد.
 
د. مذاکره با کره شمالی برای رفع مشکلات اقتصادی، نتیجه: نفوذ امنیتی و عدم پایبندی به تعهدات
کره شمالی نیز با آمریکا مذاکره کرده است که در زیر به طور کلی به برخی از مذاکرات دو طرف اشاره می کنیم. در سال 1994 به دلیل مشکلات اقتصادی، کره شمالی تصمیم گرفت با آمریکا برای ورود کالاهایی به کشورش مذاکره کند. در 12 اوت 1994 ابتدا اعلامیه ای تحت عنوان «اعلامیه توافق شده (agreed statement)» بین کره شمالی و آمریکا امضا و در 21 اکتبر همین سال در ژنو با عنوان «چارچوب توافق شده» پذیرفته شد. در این اعلامیه آمریکا متعهد شد که به سمت «عادی شدن» روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود با کره حرکت کند. اما نتیجه این شد که با روی کار آمدن نئوکانها در سال 2001 و اتخاذ رویکرد سخت‌گیرانه، آمریکا تمام تعهدات خود نسبت به این کشور را تعلیق کرد. در 19 سپتامبر 2005 با مشارکت در گفت‌و‌گوهای شش جانبه، که با اصرار طرف آمریکایی برای مذاکره پیش کشیده شد، بیانیه تحت عنوان «بیانیه اصول (joint statement of principles)» منتشر شد که اصرار آمریکا در همین مذاکرات سبب شد ایالات متحده در یک فرار به جلو استدلال کند که کره شمالی نباید هیچ راکتور هسته ای دریافت کند.»[1](action plan)» امضا کرند که آمریکا در این مذاکرات متعهد شد به فراهم کردن انرژی مورد نیاز برای کره شمالی کمک کرده و روند حذف کردن پیونگ‌یانگ از فهرست کشورهای حامی تروریسم را شروع و برخی تحریم‌های بخش انرژی را متوقف کند.[2]– کره شمالی چیزی غیر از تشدید فشارهای آمریکا علیه این کشور نشد. اما نتیجه این مذاکره نیز به مانند مذاکرات قبلی آمریکا  و مذاکراتی که با هدف اعطای تسهیلات اقتصادی ایجاد شده بود کاملا از بین برود. 6 عضو مذاکرات در دور پنجم خود در 8 تا 13 فوریه 2007 «برنامه عملی» تحت عنوان «برنامه عملی برای اجرای بیانیه مشترک
 
ه. مذاکره با شوروی
ساموئل هانتینگتون در کتاب موج سوم دموکراسی، مدل فروپاشی شوروی را که با تلاش های گورباچف به دوره جنگ سرد پایان یافت، به عنوان تجربه موفق پیاده سازی استحاله سیاسی از درون و یا اصلاحات آمریکایی معرفی می کند.2
هر چند عواملی مانند فقر شدید اقتصادی، فشار بر مردم، اختناق شدید، فساد اداری و بوروکراسی و وجود انگیزه‌های قومی و ملی را می توان از عوامل فروپاشی شوروی دانست؛ اما بی شک طرح آمریکا و غرب، به عنوان نیروی محرک فروپاشی شوروی عمل کرد.
پس از روی کار آمدن گورباچف، دو شعار مهم و اساسی پروستریکا (بازسازی و اصلاحات اقتصادی) و گلاسنوست (اصلاحات در زمینه مسائل اجتماعی، آزادی بیان) توسط وی مطرح شد. دو بسته اصلاحی که بسیاری از مارکسیست‌های مخالف اصلاحات، از آن تحت عنوان خیانت یاد می‌کنند.
 
باید گفت این اصلاحات گورباچف عملا قدرت اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست را در جمهوری‌های شوروی سابق و اروپای شرقی کاست و بالاخص اصلاحات اقتصادی او بر مشکلات اقتصادی شوروی سابق افزود.
در حالی که سیاست‌های اقتصادی برای به نتیجه رسیدن نیازمند زمانهای نسبتا طولانی است و در طرح ریزی آن ها باید جوانب گوناگونی در نظرگرفته شود و همچنین مهمتراز همه به ثبات سیاسی و اجتماعی و اقتدار حکومتی نیاز دارند اما گورباچف هیچ یک از این زمینه‌ها را فراهم نکرده بود. در نتیجه کمبود کالاهای اساسی به شکل خطرناکی بروزکرد و مردم اکثرا با قفسه‌های خالی فروشگاه‌ها روبرو می شدند. این وضعیت سبب شد که حمایت مردمی گورباچف به شدت تضعیف شود و او برای بهبود اوضاع به کمک های اقتصادی کشورهای غربی متوسل شد و اهرم فشار بسیار نیرومندی را برای نابودی شوروی در اختیار آنان قرارداد. کشورهای غربی اعطای کمک های خود را منوط به انجام اصلاحات بیشترکردند و تنها مقدارکمی کمک اقتصادی ارائه دادند. آن ها با این کار گورباچف را به دنبال خود کشاندند.4
از سوی دیگر یلتسین نیز نقش مهمی را ایفا می کرد و تلاش مینمود گورباچف را برای تسریع هر چه بیشتر در اصلاحات، تحریک نماید. شخصی که در سال 1991 و در پی برگزاری انتخابات در جمهوری روسیه –و نه همه شوروی- که برای اولین بار بعد از 73 سال برگزار می شد، به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. لذا از این تاریخ که وی تبدیل به نفر دوم شوروی می شود تا زمان فروپاشی شوروی (به مدت هفت ماه) و با پایان تاریخ مصرف گورباچف برای اجرای برنامه آمریکایی ها، ابتکار عمل برای اجرای این برنامه به دست او بیفتد.
سه روز بعد از این انتخاب، جورج بوش رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که سه جمهوری بالتیک - شامل لتونی، استونی و لیتوانی- متعلق به شوروی نیست و شوروی بایستی این سه جمهوری را رها کند و استقلال آنها را به رسمیت بشناسد در غیر این صورت کمکهایی که آمریکا قول داده است، قطع خواهد شد. لذا چندی بعد یلتسین اعلام کرد که ما استقلال جمهوری های سه گانه را به رسمیت می‌شناسیم.

دو ماه بعد، در 19 اوت 1991کودتای معروف و مشکوک شوروی اتفاق افتاد. کودتایی که پس از سه روز اعلام شد، با دستگیری کودتاچیان پایان یافته است؛ اما در جریان آن گورباچف دستگیر شد. نتیجه این کودتا و دستگیری کوتاه گورباچف، جابه جایی عملی (و نه اسمی) نفر اول و دوم شوروی بود؛ به گونه ای که دیگر گورباچف تابع یلتسین شده بود.
در نهایت و با استعفای گورباچف در اواخر دسامبر 1991 اتحاد جماهیر شوروی که حاصل انقلاب 1917 روسیه بود، سقوط کرد و جمهوری‌های آن اعلام استقلال کردند و این چنین بود که رویکرد کمیته خطر جاری با موفقیت توام شد.
تنها پس از چند سال از فروپاشی بود که آثار قوانین تجارت آزاد و کاپیتالیستی و هجوم فرهنگی غرب به ایالت‌ها و کشورهای وابسته به شوروی آشکار شد. فقر همه جا را در بر گرفت و تا امروز هم همچنان این ناحیه از اروپا که معروف به اروپای شرقی است از لحاظ سطح زندگی و دیگر جوانب از کشورهای پیشرفته عقب است.
 
و. مذاکره با افغانستان برای حل مشکلات امنیتی؛ نتیجه: نفوذ قضایی
سوای از ورود غیرمشروع 13 سال پیش آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، بعد از سالها حضور سال 2014 آمریکا برای تثبیت شرایط افغانستان و حل کردن مشکلات امنیتی این کشور، تقاضا کرد طی مذاکراتی یک موافقتنامه امنیتی بین افغانستان و آمریکا امضا شود. پیمان نامه ای که مشهور به «قرارداد همکاری استراتژیک کابل – واشنگتن» یا سپنتا – کراکر شد. این پیمان منتقدان زیادی در عرصه داخلی افغانستان داشت به گونه ای که بسیاری از آن به عنوان نقض هویت ملی این کشور یاد کردند. قرار بود این مذاکرات مشکلات امنیتی مردم افغانستان را حل کند، اما بستری برای نفوذ امنیتی و قضایی آمریکا در این کشور شد. در بند «ج» از ماده پنجم بخش سوم یعنی «تحکیم امنیت درازمدت»، آمده است کمک به نیروهای امنیتی ملی افغانستان باید طوری ارائه شود که با معیارهای ناتو سازگاری داشته و اصل «قابلیت تعامل پذیری با نیروهای ناتو» را تقویت کند. [3] که این به معنی گرفتن اصل استقلال تصمیم گیری برای نیروهای نظامی افغانستان است. در ماده اول از بخش هشتم یعنی «احکام نهایی» اشعار شده است که «این موافقتنامه تا پایان سال 2024 میلادی (سال 1404 هجری شمسی) دارای اعتبار است.»[4] که این نیز به معنی از بین بردن اصل حاکمیت ملی کشور است.، حال نتیجه مذاکره این دو کشور، چه شد؟ آیا این پیمان از حمله چند هفته پیش طالبان به شهر قندوز، و حفظ امنیت مردم افغانستان، پاسداری کرد؟ یا توجیهی برای تخریب بیمارستان پزشکان بدون مرز در افغانستان را فراهم کرد؟

ز. کشورهای حاشیه خلیج فارس
خلیج فارس منطقه ای است ژئوپولوتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک. وجود منابع انرژی سبب حضـور پررنگ شـرکت های نفتـی آمریکایـی شده است که از یک سو، سود کلانی را نصیب آنها کرده و از سوی دیگر موجب نفوذ آمریکا در اقتصاد این کشورها شده است.
از طرف دیگـر، دشمن تراشی و ایجاد توهم تهدید در میان کشورهای عربی از ناحیه ایران (ایران هراسی) و همچنین علاقه کشورهای عربی به تبدیل شدن به قدرت برتر نظامی، باعث شده که قسـمت اعظـم درآمد هـای نفتـی کـه عایـد کشـورهای عربـی می شـود؛ صـرف هزینه هـای تسـلیحاتی و خریـد ادوات نظامـی از غـرب شود؛ به طوری که تنها در سال 2011، آمریکا به میزان 57 میلیارد دلار (یعنی 60درصد تسلیحات فروخته شده) تجهیزات نظامی به شش پادشاهی عرب فروخته است و این یعنی منفعتی چند سر سود برای ایالات متحده آمریکا از ناحیه ارتباط با کشورهای عربی. 5
اما در این میان، سهم مردم این کشورها از چنین ارتباطات تنگاتنگی چیزی جز فقر و بیکاری نیست. چنانکه چندی پیش "علی الیامی" مدیر مرکز دموکراسی و حقوق بشر عربستان (به عنوان کشوری وسیع، تاثیرگذار و قدرتمند در مقایسه با کشورهای عربی) که به نوعی داعیه هایی از رهبری کشورهای عربی را می توان در آن یافت، در گفت وگو با شبکه العالم اظهار داشت: درآمدها در عربستان برای تأمین نیازهای اساسی مردم از جمله مواد غذایی کافی نیست.6
براساس آمارهای رسمی، درآمد سرانه در عربستان از 20 هزار دلار در سال 1980 به 10 هزار دلار کاهش یافته و تورم به شدت افزایش یافته است. "الیامی" براساس آمارهای بین‌المللی 40 درصد از مردم عربستان را زیر خط فقر خواند و این در حالی است که حق اعتراضی هم در این کشور وجود ندارد، چنانچه هرکس از مشکلات بگوید به تلاش برای برهم زدن ثبات کشور متهم می‌شود و او را مزدور بیگانه می‌نامند.
بر اساس آمار موجود، دو سوم مردم عربستان زیر 30 سال سن دارند و حدود سه چهارم بیکاران نیز زیر 20 سال هستند. طبق آمار درآمد سالانه عربستان بیش از 300 میلیارد دلار است؛ درحالیکه شمار ساکنان اصلی این کشور بین 12 تا 14میلیون نفر است.7

3. تجربه مذاکره با ایران با چه قصدی، برآورد چه نتیجه ای؟
اما مذاکره آمریکایی ها با ایران برای رسیدن به چه هدفی صورت گرفت؟ در اینجا به برخی از اظهارات مقامات و اندیشکده های آمریکایی برای بررسی این موضوع اشاره می شود. اندیشکده «مرکز امنیت آمریکایی جدید» در 10 اگوست 2015 در مطلبی تحت عنوان «چگونه می توانیم حمایت ایران از تروریسم را مهار کنیم، به سه روش نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک اشاره می کند. «پیتر هارل» عضو ارشد این اندیشکده ونویسنده این یادداشت اظهار داشت «آمریکا نیاز به تعقیب یک استراتژی اصلاحات سیاسی و اجتماعی در ایران دارد. آمریکا در این موضوع که قبل از انقضای توافق هسته‌ای، شاهد اصلاحات سیاسی در ایران باشد، یک منفعت و علاقه زیادی دارد. آمریکا باید با سرمایه‌گذاری کردن روی توافق هسته‌ای به ترویج اصلاحات در ایران کمک کند تا تعامل بیشتر موسسات غیردولتی آمریکایی و بین‌المللی و نهادهای جامعه مدنی در ایران تسهیل شود و نیز (واشنگتن) به باقی ماندن در کنار فعالانی در ایران که به دنبال اصلاحات سیاسی در کشور هستند ادامه دهد.»[5]
استفان والت تئوریسین آمریکایی روابط بین الملل در یادداشتی در فارین پالیسی از نفوذ فرهنگی آمریکا در دنیای پساتوافق با انتقاد از تلاشهای جمهوری خواهان برای از بین بردن توافق را با این استدلال بیان می کند که «تلاش برای ادامه تنبیه ایران برای یک دهه دیگر یا بیشتر، فقط مردم ایران - به ویژه جوانان- که علاقمند به داشتن روابط بهتر با جهان به صورت کلی و ایالات متحده به طور خاص هستند را ناامید می کند.»[6]
همچنین وی در مصاحبه ای اظهار می دارد «هدف درازمدت آمریکا یا دست کم خواسته دولت آمریکا باشد. آنها می خواهند مطمئن شوند که ایران بر کل منطقه خاورمیانه غلبه پیدا نمی کند.بنابراین من امیدوارم-این امید من است و نمیتوانم چنین چیزی را تضمین کنم- که توافق هسته ای در را به روی همکاری بر سر دیگر موضوعات نیز باز کند.»[7]
اوباما در مصاحبه ای بعد از توافق با وبگاه میک (MIC) اظهار داشت: «بارها گفته ام که ایران یک کشور فوق العاده مستعد است. فرهنگی باستانی و تاریخی دارد. افرادی به شدت باهوش و مستعد دارد و من برای این افراد همواره آرزوهای خوب دارم. باید در داخل ایران تغییر هر چند تدریجی صورت گیرد که طی آن این درک حاصل شود که شعار مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست توسط رهبران این کشور یا تهدید اسراییل به ویرانی، دادن سلاح به حزب الله که در فهرست گروههای تروریستی است، این کارها ایران را از نگاه بخش بزرگی از جهان تبدیل به یک کشور منفور می کند. من می توانم به شما این تضمین را بدهم که لحظه ای که ایران این لفاظی ها و این گونه رفتارها را تغییر دارد، به لطف وسعت، استعداد و منابع فورا شاهد گسترش نفود و قدرت خود از نگاه جهان خواهد بود. و این چیزی است که من امیدوارم محقق شود. این مسئله نیازمند تغییر در سیاست و رهبری این کشور، داشتن یک ذهنیت متفاوت از این نظر است که آنها چطور با بقیه جهان تعامل و چطور با کشورهایی نظیر آمریکا رفتار کنند و شاید این نسل جدید باشد که بتوانند این مسئله را محقق کند.»[8]
حال با این تفاسیر، مسئله استراتژی شکست خوره مذاکره و تجربه سایر کشورها از مذاکره با آمریکا نفوذ، قابل فهم تر و عینی تر است.
 
چرا آمریکایی ها از ایران شکست خوردند؟
رهبران ملی اثرگذار کشورها گفتمانی تاریخی دارند. رویه گفتمانی آنها به تناسب شرایط تغییر نمی کند. ماهاتما گاندی، نلسون ماندلا و ... رهبرانی هستند که هر یک منش فکری خاص و لا متغیر داشتند. گاندی وقتی از وحدت صحبت می کرد، هزینه چند روز روزه گرفتن برای از بین رفتن اختلافات در ملت خود را به جان می خرید، و ماندلا نیز برای از بین رفتن نژادپرستی. رهبران کشورها پاسدار منافع مردم خود هستند. رهبران اخلاقی و تاریخی گفتمانشان ملی است.
رهبر انقلاب در گفتمان خویش، مذاکره با آمریکا را از زاویه منافع ملی مورد تحلیل قرار داده اند. به این جمله دقت کنید: «در تبلیغات خودشان شایع میکنند که قطع رابطه ایران و دولت امریکا به ضرر ملت ایران است! نه آقا، صددرصد به نفع ملت ایران است. این یک حربه از اثر افتاده است که بخواهند در میان ملتها این‌طور وانمود کنند که اگر ملتی با امریکا رابطه داشته باشد، از لحاظ اقتصادی و مادّی، همه مشکلاتش بر طرف میشود؛ نه، یک روزی بعضی از دولتهای ساده لوح این‌گونه خیال میکردند. در کشور ما هم در اوّلِ انقلاب، عدّه‌ای که قدرتی پیدا کرده بودند و در رأس کارها قرار داشتند، این‌گونه خیال میکردند؛ لیکن تجربه‌ها در نقاط مختلف دنیا عکس این را ثابت کرد.» این سخنرانی 12 آبان 1377 انجام شده است. به این جمله نیز دقت کنید: «شما ملاحظه کنید در منطقه‌ی غربی ما، در عراق، در سوریه یا در منطقه‌ی شرقی ما، در افغانستان، در پاکستان چه میکنند؟ هیچ ابائی ندارند، یعنی جان انسانها برایشان ارزشی ندارد. اینکه ادّعا میکنند حقوق بشر و حقوق انسانها و حقوق شهروندی و از این ادّعاها و قالبهای پوچ و بی‌محتوا، همه خلاف واقع است؛ شاهدش همین است که ملاحظه میکنید؛ به بیمارستان حمله میکنند، ده‌ها نفر بیمار را با بمباران به قتل میرسانند، بعد میگویند ببخشید اشتباه شدگاهی همین ببخشید را هم نمیگویند. در غزّه، در یمن، در بحرین، در سوریه، در عراق، در مناطق دیگر فجایعی اتّفاق می‌افتد که انسان حیرت میکند از بی‌رحمی و سنگدلی آن کسانی که این فجایع را انجام میدهند؛ چطور میتوانند؟ ... مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد.» این جمله نیز 17 سال بعد از جمله قبلی ذکر شده است. در این یادداشت ضمن اشاره به رابطه برخی استراتژی های آمریکا در خصوص ایران، موضوع «استراتژی نفوذ» را مورد بررسی قرار خواهیم داد. به بررسی تجربه سایر کشورها در مذاکره با آمریکا اشاره می کنیم، و به نتایجی که این مذاکرات برای آن ها به ارمغان آورده توجه می کنیم.
 
استراتژی مهار ایران
غرب به رهبری آمریکا از ابتدا در خصوص ایران برخی استراتژی ها را برنامه ریزی کرده که استراتژی «مهار ایران» یکی از مهمترین این استراتژی ها است، این مسئله موضوعی است که تمامی دولتهای آمریکا از ریگان گرفته تا اوباما بر روی آن اجماع نظر دارند. نیکلاس برنز، که در فاصله‌ی سال‌های 2005 تا 2008 در دولت جرج بوش، معاون وزیر امور خارجه‌ی وقت آمریکا بود و هدایت مذاکرات هسته‌ای با ایران را برعهده داشت، در تاریخ 7 مرداد (29 جولای 2015) این‌گونه بیان می‌کند: «باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا و جانشین او و یا حتی جانشین رئیس‌جمهور بعد از اوباما، باید تلاش کنند قدرت ایران را در منطقه مهار کنند... بنابراین ما باید قدرت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود را برای انسداد ایران در شرایط فعلی و مهار قدرت این کشور در منطقه در سال‌های آینده به کار بریم... استراتژی مؤثرتر و هوشمندانه‌تر، فشار به آن‌ها از طریق مذاکرات است.»[9] در اینجا به سه خط و مشی های دولت های آمریکا برای مهار ایران توجه خواهیم می شود.
 
1. حقوق بشر، یکی از پازل‌های سه گانه برای «مهار» ایران
غرب به رهبری آمریکا در سال‌های گذشته برای تأثیرگذاری بر روند زندگی سیاسی در ایران و تأثیر بر نتیجه فرآیند سیاسی در کشور اعم از انتخابات‌ها در یک اقدام سازماندهی شده سه پروژه علیه جمهوری اسلامی ایران را کلید زد تا هم آنچه خود در مورد ایران پیگیری می­کرد یعنی «تغییر رفتار ایران» change of behavior را تعقیب کند و هم پروژه ناتمام 2009 یعنی قائله بعد از انتخابات ایران برای رسیدن به «نافرمانی مدنی» را به اتمام رساند، هم از این رو طی برنامه­ریزی بلند مدت چند ساله تلاش کرد فشار علیه ایران را با سه مکانیسم «تحریم­ها به دنبال پروژه هسته­ای شدن ایران»، «حمایت از تروریسم» و «نقض حقوق بشر» به پیش برد، تا رفتار سیاسی مردم را تحت تأثیر قرار دهد. این همان گزاره‌ای است که رئیس جمهور آمریکا به صراحت از آن پرده برداشت، وی چندی پیش در مصاحبه خود با روزنامه الشرق الاوسط در بخشی از سخنانش گفت: «حتی در صورت دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران، به تحریم‌های مربوط به موشک‌های بالستیک و حقوق بشر این کشور ادامه خواهیم داد.»
 
آخرین پروژه سال‌های گذشته آمریکایی‌ها برای مهار ایران، موضوع «حقوق بشر» بوده است. یکی از چالش­های مهم ایران در دیپلماسی در طول حیات خود، موضوع حقوق بشر بوده است. سوای از این­که حقوق بشر ادعایی غرب، نظام فلسفی – فکری آن و امپراطوری رسانه­ای تحت تملک غرب چیست و چگونه مطالبات، نیازها و اولویت­های سایر کشورهای جهان غیر غربی در هنگام وضع آن نادیده گرفته شده است، آن­چه به­عنوان ابزاری برای فشار علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته و می­گیرد، ادعای «نقض حقوق بشر» توسط جمهوری اسلامی است.
هم از این­رو، این پروژه با انتصاب – غیرقانونی (illegal appointment) – و پی در پی گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد برای (به اصطلاح) بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران کلید زده شد. بنابراین انتصاب احمد شهید (وزیر امور خارجه سابق مالدیو) و سپس خانم عاصمه جهانگیر در راستای همین سناریوهای سه گانه غرب در برابر ایران انجام شد. گزارش هایی که بدون سفر به ایران، و در خصوص آن­چه که خود «وضعیت حقوق بشر در ایران» نامیده است، منتشر شده است.
گزارش‌های پی در پی گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد در خصوص وضعیت حقوق بشر در ایران که براساس سازوکارهای خاص تدوین و ارائه شده است، یکی از همین ابزارهایی است که در این خصوص مورد استفاده ابزاری دستگاه رسانه­ای غرب قرار گرفته است. همانطور که رهبران پیشین و فعلی آمریکا اظهار داشته اند، مسأله حقوق بشر ایران، مسأله ای است که از آن برای تحت فشار قرار دادن این کشور استفاده خواهد شد، این پروژه از چند حیث حایز اهمیت است، یکی از جنبه، پتانسیلی که برای بسیج ناآرامی‌های سیاسی در داخل کشور دارد، دیگری از جنبه تأثیر گذاری بر موفقیت‌های بین‌المللی جمهوری اسلامی در الگوسازی برای جهان اسلام (که در صورت متهم شدن به عنوان ناقض حقوق بشر، کشوری «شرم سار» نمایش داده شود تا کشوری الگو)، و ... .
 
2. پرونده هسته ایران
معروف‌ترین پرونده‌ای که غرب به صورت فعال علیه جمهوری اسلامی ایران فعال کرد، پرونده هسته‌ای ایران بود که به صورت نامشروع و غیرقانونی از شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای به شورای امنیت ارجاع داده شد. پروژه ارجاع این پرونده از شورای حکام به شورای امنیت غیرقانونی بود چون، آژانس هیچ‌گاه در گزارش های خود از «ماهیت نظامی برنامه‌ی هسته‌‌ای ایران» سخن نگفته بود، از ناتوانی آژانس برای کشف کردن ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته‌ای سخن گفته بود، و همیشه در گزارش های خود اظهار می داشت که ایران از مقاصد صلح آمیز به سمت مقاصد نظامی منحرف نشده است. پرونده به شورای امنیت ارجاع و 6 قطعنامه «تنبیهی» علیه ایران ذیل فصل هفتم (فصل مربوط به اقدامات قهری) صادر شد.
مروری بر روند ارجاع پرونده و روند تصویب قطعنامه های علیه ایران توسط شورا نیز مبین عملکرد غیر حقوقی این نهاد امنیتی ملل متحد است. این شورا در روند رسیدگی خود، نه به صورت حقوقی و فنی، بلکه کاملا با سویه‌گیری حقوق بین‌‌الملل وضع تحریم‌ها را نقض کرد. به هر طریق این پرونده به شورای امنیت ارجاع شد و هم از این رو ایران تحت شدیدترین تحریم‌های شورای امنیت ملل متحد قرار گرفت، تا پروژه هسته‌ای خود را رها کند، اما مردم و نظام سیاسی در این خصوص استقامت کرده و مطابق با تعریف مسیر هسته‌ای خود را طی کردند.
 
3. پروژه سد نفوذ
در خصوص «تروریسم» در چند سال گذشته، با وارد کردن اتهامات علیه ایران، مدعی است که ایران (حامی مقاومت) از تروریسم حمایت می کند و البته پا را فراتر نهاده و انجام اقدامات تروریسیم شخص را نیز به این کشور نسبت می دهد. روی دیگر سکه «متهم کردن ایران به حمایت از تروریسم»، به مسائل منطقه‌ای پیوند خورده است. با ایجاد ناآرامی در منطقه توسط متحدان منطقه‌ای خود، تلاش دارند تحت پروژه بلند مدت افتراق مذهبی در منطقه، از ابزار ایران هراسی استفاده کرده، و ایران را حامی تروریسم جلوه دهند. این امر نیز با استمساک به شبکه رسانه‌ای پیچیده آن‌ها در حال پیگیری کردن است.
 
استراتژی «جنگ نیابتی»
یکی دیگر از استراتژی های غرب به رهبری آمریکا در منطقه استراتژی «جنگ نیابتی» است. شاید اگر چهار سال پیش در خصوص این استراتژی صحبتی به میان می آمد، از آن تحت «فوبیای» غرب یاد می شد، اما اینک و بالاخص بعد از رفتارهای ناموفق آمریکا که از سال2011 به وجود آمد و به طور خاص سخنرانی رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 2014 در جمع دانشجویان افسری دانشکده نظامی وست پوینت این موضوع عینیت بیشتری به خود گرفته است.
 
ریشه تغییر استراتژی آمریکا به «جنگ نیابتی» با ایران کجاست؟ رئیس جمهور وقت آمریکا در سخنرانی خود به مناسبت آغاز به کار دانشکده نظامی وست پوینت در سال 2014 با اشاره به اتخاذ استراتژی ایجاد ائتلاف بین المللی علیه ایران، از استراتژی جدید خود در برابر ایران رونمایی کرد و ضمن اشاره به تشکیل ائتلاف های منطقه‌ای برای مدیریت مسائل منطقه ای بیان کرد «از اروپا گرفته تا آسیا ما حلقه اتصال ائتلاف هایی هستیم که در تاریخ کشورها رقیب ندارد ...»
رئیس جمهور وقت آمریکا در این سخنرانی صراحتا گفت «من اوایل امسال از تیم امنیت ملی دولت خود خواستم که طرحی برای تشکیل شبکه‌ی شراکت و روابط تدوین کند که شامل منطقه. جنوب آسیا تا ساحل می‌شود. ما در هر دو مورد (اوکراین و ایران) ائتلافی را برای پاسخ دادن به یک چالش خاص تشکیل دادیم.» [10]
وی در ادامه با اجتناب از مداخله مستقیم نظامی در سیاست خارجی بیان داشت «... من در آغاز ریاست جمهوری خود گفته بودم که آمریکا در صورتی از زور نظامی به صورت یکجانبه استفاده خواهد کرد که منافع ما ایجاب کند و ضروری باشد، آمریکا زمانی از زور نظامی به صورت یکجانبه استفاده خواهد کرد که مردم ما تهدید شده باشند، زندگی ما در خطر باشد و امنیت همپیمانان ما در خطر باشد.»[11] وی در بخشی دیگر با اظهار اینکه آمریکا باید حضور نظامی را کاهش دهد گفت «ما باید یک راهبرد ضد تروریستی داشته باشیم که مطابق با این تهدید پراکنده‌ی (القاعده) باشد، دسترسی ما به این گروه‌ها را افزایش دهد بدون آنکه توان نظامی ما را از طریق گسترش حضور نظامیان کاهش دهد و در عین حال علیه ما نفرت ایجاد نکند.»[12]
رهبر انقلاب با اشراف به این مسائل، پرده از واقعیتی به نام جنگ‌های نیابتی در مرزهای ایران» برداشتند. مروری بر حادثه یازده سپتامبر، و نحوه ورود نظامی آمریکایی‌ها به منطقه، و شکست‌های استراتژیک، نشان دهنده نقش رو به فزونی ایران در منطقه، است که برای آمریکا که این منطقه را حوزه منافع خود می‌داند، با سهولت مورد پذیرش واقع نمی‌شود و برای امتناع از شکل‌گیری بلوک قدرت جدید در منطقه حول محور ایران که مستقیماً روبروی بلوک قدرت آمریکایی قرار می‌گیرد، اقدامات زیادی صورت گرفت.
 
چنین تصور می‌شد که ابتدا بایستی متحدان منطقه‌ای ایران درگیر جنگ‌های فرسایشی با تروریسم بین‌المللی شوند. بنابراین گروه تروریستی داعش که وارد صحنه منازع مستقیم شد. وزیر خارجه سابق ایالات متحده به نحوه کمک‌رسانی به گروه تروریستی برای قدرت‌گیری در صحرای سینا، در کتابش صحبت پرده برداشت.[13] حوادث به گونه‌ای طراحی شد که به خاطر ضعف قدرت در عراق، عدم وحدت و خیانت برخی از نظامیان، طی چند ماه گروه تروریستی داعش به دلیل فضای رعب و وحشت ایجاد شده، توانست پس از اشغال شهر جلولا و السعدیه در استان دیاله عراق، خود را به 48 کیلومتری مرز ایران نزدیک کنند. این شهر در نزدیکی مرز خسروی کرمانشاه قرار دارد. برای آمریکایی‌ها و متحدان منطقه‌ای آن، این بهترین فرصت برای جنگی نیابتی علیه ایران بود. تا بدین ترتیب به قصد خویش در خصوص ایران که تا پیش از این عملی نشده بود با ایجاد یک جنگ فرسایشی دست یابند.
فضای منطقه‌ای در یک دهه اخیر مناسباتی را رقم زده که توازن را به نفع ایران رقم زده است. عراق به عنوان متحد منطقه‌ای ایران و کشوری که غالب جمعیت آن شیعیان هستند، بعد از سقوط صدام به ایران نزدیک شد. سوریه چند سال پیش از شیوع تروریسم، به عنوان نقطه پیکان مقاومت اسلامی در برابر اسرائیل خودنمایی می‌کرد. اما تحمل این موضوع برای اسرائیل و متحدان منطقه‌ای آن ممکن نبود، و این دو کشور اسیر و درگیر تروریسم بین‌المللی افراطی شدند، شرایط ملتهب منطقه ادامه داشت تا این‌که شیعیان یمن در ادامه فرآیند بیداری اسلامی، به قدرت رسیدند.
 
جنگ نیابتی در حلقه های محور مقاومت
به این ترتیب از منظر تئوریسین های اتاق های فکر اسرائیلی – غربی بایستی حلقه های محور مقاومت یکی بعد از دیگری درگیر جنگ‌های فرسایشی با تروریسم بین‌المللی شوند. با این تفکر گروهک تروریستی داعش وارد صحنه منازعه شد. ورودی که به تعبیر هیلاری کلینتون وزیر خارجه سابق ایالات متحده، این کشور نقش فراوانی در نحوه کمک‌رسانی به این گروه تروریستی برای قدرت‌گیری در صحرای سینا، ایفا کرد.[14] در زیر به برخی صحنه آرایی های این اسرائیل و این قدرتها اشاره می شود.
 
1. آغاز بحران در سوریه و در پی آن تشدید این بحران با تروریسم بین المللی در این کشور که به واسطه حمایت‌های دولتهایی مانند عربستان، ترکیه، قطر، امارات متحده‌ی عربی و کویت به همراه کشورهای غربی و در سرمنشاء آن‌ها ایالات متحده رنگی دیگر به خود گرفت، بیم این را به وجود آورد که کشورهایی که این تروریسم را به وجود آوردند درصدد استفاده از این ابزار برای مقابله با دشمنان خویش هستند.
بحران سوریه بستر مناسبی برای دولتهای محافظه کار و در عین حال هراسناک عربی که از جریان بیداری اسلامی سال 2011 بیم داشتند، قرار داد تا با پتانسیل متحدان غربی خود نوک پیکان مقاومت را نابود کنند.
بنابراین چه فرصتی از این بهتر که بدون جنگ مستقیم و بدون پرداخت هزینه مخالفت افکار عمومی و هزینه مداخله نظامی مستقیم، و با بهره گیری از گروه های افراطی، پروژه آسیب رسانی به محور مقاومت را با حذف مهمترین حلقه این محور، با استفاده از جنگ نیابتی و حربه تروریسم پی جویی کنند.
2. این پروژه همزمان با حملات تروریستی به لبنان و سوریه شروع شد. در لبنان با این بهانه که حزب الله در سوریه حضور دارد، آبستن حملات تروریستی در سرتاسر این کشور شد، اما به دلیل دست برتر حزب الله در لبنان، و سیطره این گروه مردمی بر جنوب این کشور در این کشور با ناکامی مواجه شد، اما در سوریه وحشی ترین گروه های تروریستی توسط این کشورهای منطقه آموزش داده شدند و سوریه را اسیر جنگ نیابتی کردند. پروژه غرب برای ایجاد ناآرامی در سوریه با شکست تروریست ها از محور و جبهه مقاومت به شکست کشیده شد.
 
3. اما با به درازا کشیدن رسیدن به اهدف خویش در انهدام محور مقاومت، کشورهای مذکور، به دنبال آن، تلاش کردند بحران را در دیگر حلقه محور مقاومت تسری دهند، لذا شاهد سرایت بحران به عراق، به‌عنوان یکی دیگر از پایه‌های اصلی محور مقاومت بودیم. با ورود تروریسم به این کشور و این حلقه از مقاومت، گروهک تکفیری داعش در منطقه شکل گرفت که تحت حمایت‌های مستقیم مالی عربستان و قطر و تسلیحاتی ترکیه بود. و ظرف چند روز استان انبار عراق با بحران مواجه کرد و سپس موصل را مورد حمله قرار داد، و با کمک بقایای حکومت صدام سحین در عراق به سرعت در این مناطق گسترش پیدا کرد.
به دنبال این اتفاقات سریع در عراق بود که زمزمه های خودمختاری مناطق سنی نشین این کشور توسط کشورهای حامی تروریسم در سطح و محافل بین المللی و توسط متحدان فرامنطقه ای آن ها مطرح شد. بزرگترین نمود آن نیز تلاش برای ارائه کمک های تسلیحاتی به قبایل سنی نشین عراق بدون هماهنگی دولت مرکزی این کشور بود، نیز زمزمه های استقلال اقلیم کردستان عراق نیز مطرح شد، که بنیامین نتانیاهو جزو اولین افرادی بود که از این ایده تجزیه طلبانه حمایت کرد. به این طریق خشنودترین بازیگر از بحران های منطقه ای پیش آمده، اسرائیل بود چون محور مقاومت را دچار آسیب های درونی کرد. همچنین در عراق نیز پروژه غرب به شکست کشیده شد.
4. یکی از به روزترین پروژه های قدرت های غربی برای جلوگیری از گسترش محور مقاومت، یمن بود که بدل به جدی‌ترین آوردگاه نیابتی در منطقه و علیه محور مقاومت شد و سعودی نیز که در دام منازعه مذهبی ساخته شده توسط آمریکا و اسرائیل افتاد، نائب این کشور در منطقه شد. آمریکایی‌ها با ایجاد فضای شیعه هراسی، هر روز بر گسل‌های خودساخته شیعه و سنی آتش می افروزند، و در عین حال با استمساک به استراتژی وست پوینی جنگ نیابتی[15]، تلاش می‌کنند بر منازعات منطقه سواری مجانی کرده و منافع خود را اخذ کنند. از یک‌طرف تلاش می‌کنند شکاف‌ها را افزایش دهند و از طرف دیگر در نشست‌های متفاوت از جمله کمپ دیوید بر فروش سامانه‌های تسلیحاتی خود اصرار می‌فرزند و بدین ترتیب، چرخ صنعت تسلیحاتی خود را به گردش در می‌آورند.
 
5. و اما آخرین اپیزود این تلاش برای ایجاد جنگ نیابتی در منطقه به فلسطین و تلاش برای ایجاد شکاف های بین فلسطینیان بر می گردد، طبیعی است که مهمترین ابزار تحقق چنین سناریویی نیز، بهره گیری از همین گروهک افراطی و تکفیری داعش است. هم از این رو بود که فارین پالیسی در 4 می 2015 عنوان داشت که داعش در بیانیه تهدیدآمیز علیه حماس به آن چه «بی میلی مقامات فلسطینی به باور حضور داعش در سرزمین های فلسطینی» نامید اشاره کرد و تلاش رسانه ای بر این متمرکز بود که از حضور این گروه تکفیری در این منطقه صحبت کند. فارین پالیسی در آن یادداشت اعلام کرد داعش در بیانیه خود با اشاره به اینکه مقامات فلسطینی در اشتباه هستند، آنها را «ناامید» خواند.[16]
پیرو همین خط تخریب محور مقاومت و انشقاق در سرزمین فلسطین بود که خبرگزاری رویترز، در خبری عنوان داشت، گروه تروریستی داعش که وحشیانه ترین اقدامات را علیه بشریت مرتکب شده است، در نامه ای خطاب مقامات حماس آنها را «ستمگران حماس» قلمداد کرد و گفت «شما (حماس) و جنبش فتح ساقط خواهید شد. بدون حضور شما، قانون اسلامی در غزه به اجرا درخواهد آمد. ما قسم می‌خوریم آنچه امروز در سوریه به‌ویژه در اردوگاه یرموک اتفاق می‌افتد، در غزه نیز اتفاق خواهد افتاد.» [17]
همه این پیامها نشان دهنده این است که هر جا رد پایی از محور مقاومت در منطقه شکل گرفته است، رد پایی از سناریوها و استراتژی جنگ نیابتی نیز پیرو آن رسوخ کرده است. یک بار در سوریه، یک بار در عراق، یکبار در یمن، و حتی در باریکه ای به طول 35 کیلومتر یعنی غزه. و این همان سناریوی اسرائیل برای از بین بردن محور مقاومت است.


 

پی نوشت ها

[1]. Davenport, Kelsey (2015) "Chronology of U.S.-North Korean Nuclear and Missile Diplomacy", Available in: http://www.armscontrol.org/factsheets/dprkchron.
[2]. Wolf, Jr. Charles and Norman D. Levin (2008) "Modernizing the North Korean System" Library of Congress Cataloging-in-Publication Data, P 14.
[3]http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=35601
[4]http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=35601
[5]. http://www.cnas.org/opinion/how-to-constrain-iran's-support-for-terrorism#.Vhi1zm77TK_
[6]. http://foreignpolicy.com/2015/09/15/why-do-so-many-people-want-so-little-from-the-agreement-with-iran/
[7]. http://www.khabaronline.ir/detail/465280
[8]. http://mic.com/obama
[9]. http://www.hks.harvard.edu/news-events/news/testimonies/nicholas-burns-testifies-july-2015- 29-
[10]. https://www.whitehouse.gov/the-press-office/2014/05/28/remarks-president-united-states-military-academy-commencement-ceremony
[11]. https://www.whitehouse.gov/the-press-office/2014/05/28/remarks-president-united-states-military-academy-commencement-ceremony
[12]. https://www.whitehouse.gov/the-press-office/2014/05/28/remarks-president-united-states-military-academy-commencement-ceremony
[13]. http://www.washingtonpost.com/blogs/worldviews/wp/2014/08/12/how-hillary-clinton-created-the-islamic-state-a-new-mideast-conspiracy-theory/
[14]. http://www.washingtonpost.com/blogs/worldviews/wp/2014/08/12/how-hillary-clinton-created-the-Islamic-state-a-new-mideast-conspiracy-theory/
[15]. https://www.whitehouse.gov/the-press-office/2014/05/28/remarks-president-united-states-military-academy-commencement-ceremony
[16]. http://foreignpolicy.com/2015/05/04/gaza-faces-competition-between-the-islamic-state-and-hamas/?wp_login_redirect=0
[17]. http://ara.reuters.com/article/topNews/idARAKCN0PA2XA20150630



*گروه بین الملل اندیشکده برهان


نگارنده : fatehan02 در 1396/9/29 9:1:15


نظرات :