نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
کودتای 28 مرداد و عبرت‌آموزی از سیاست خارجی آمریکا
کودتا اصلی‌ترین ابزار سیاست آمریکا به‌خصوص در چند دهۀ نخست آغاز جنگ سرد بوده است. ابزاری که بهره‌مندی از آن هیچ‌گونه محدودیتی از سوی دولتمردان ایالات‌متحده نداشته و فارغ از دموکرات یا غیردموکرات بودن آن‌ها، بسته به منافع دولت آمریکا، از این ابزار ضددموکراسی استفاده شده است.



 اگر دولت آمریکا و سیاست خارجی[1] آن را اصلی‌ترین متغیر حاکم بر پویایی‌های روابط بین‌الملل[2] در یک سدۀ اخیر بدانیم، سخنی گزاف بر زبان نرانده‌ایم. بنابراین تحولات داخلی بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران را نیز باید تا حد زیادی نشئت‌گرفته از نوع کنشگری دولت آمریکا در عرصۀ سیاست خارجی دانست. دربارۀ سیاست خارجی این کشور و به‌تبع سیاست خاورمیانه‌ای[3] آن بحث‌های مفصلی صورت پذیرفته است. برخی از صاحب‌نظران، سیاست خارجی آمریکا در دوران حکمرانی دموکرات‌ها[4] را متفاوت از سیاست خارجی این کشور در دوران حکمرانی جمهوری‌خواهان[5] می‌دانند. پیروان این دیدگاه معتقدند با دموکرات‌ها، به‌دلیل مشی دموکرات و تمایلات صلح‌گرایانه، بیش از رقبای جمهوری‌خواهشان می‌توان تعامل کرد. اما واقعیت آن است که مروری بر تاریخ دیپلماسی این دولت، لااقل در دوران پس از جنگ دوم جهانی، خلاف این نظر را اثبات می‌کند.
 
هر سه مکتب اصلی حاکم بر جهت‌گیری رهبران آمریکا در حوزۀ سیاست خارجی،[6] یعنی همیلتونیسم،[7] جکسونیسم[8]و ویلسونیم،[9] به‌رغم تفاوت‌های ظاهری‌ای که با یکدیگر دارند، در نهایت به‌دنبال تحقق تمایلات استعمارگرایانۀ دولت آمریکا هستند. منتها تفاوت در راه‌های تحقق این منافع استعمارگرایانه است. در این نگرش، گاه ارزش‌های آمریکایی[10] و تلاش برای تحقق آن‌ها راهی برای تأمین منافع استعماری دولت آمریکا باز می‌کند[11] و گاه منافع عیان استعماری بدون هرگونه حجاب و پوشش فریبکارانه.[12]
مروری بر تاریخ معاصر ایران، آن‌هم در دوران کنونی که به نظر می‌رسد بسیاری از حوادث تاریخ روابط بین‌الملل در آستانۀ تکرار قرار گرفته است، شاهدی بر این ادعاست. تاریخ پرفرازونشیبی که در آن تقابل قدرت‌هایی چون ایالات‌متحده با خواست ملت‌ها گاه در لفافۀ ارزش‌های آمریکایی و گاه عاری از هرگونه سیاست‌ورزی و مصلحت‌سنجی و به‌طور کاملاً عیان صورت می‌گرفت.
 
هر سه مکتب اصلی حاکم بر جهت‌گیری رهبران آمریکا در حوزۀ سیاست خارجی، یعنی همیلتونیسم، جکسونیسم و ویلسونیم، به‌رغم تفاوت‌های ظاهری‌ای که با یکدیگر دارند، در نهایت به‌دنبال تحقق تمایلات استعمارگرایانۀ دولت آمریکا هستند.
 
به شهادت تاریخ، دولت آمریکا تاکنون از روش‌های مختلفی برای پیشبرد منافع استعماری خود بهره برده است. کودتا[13]اصلی‌ترین ابزار سیاست آمریکا به‌خصوص در چند دهۀ نخست آغاز جنگ سرد[14] بوده است. ابزاری که بهره‌مندی از آن هیچ‌گونه محدودیتی از سوی دولتمردان ایالات‌متحده نداشته و فارغ از دموکرات یا غیردموکرات بودن آن‌ها، بسته به منافع دولت آمریکا، از این ابزار ضددموکراسی استفاده شده است.
نقش‌آفرینی دولت ایالات‌متحده در تقابل با دولت ملی دکتر محمد مصدق و سرنگونی حکومت مشروع وی با استفاده از این ابزار را باید نمونه‌ای آشکار از سیاست‌های استعمارگرایانه و ضددموکراسی دولت آمریکا به‌شمار آورد. اگرچه کودتای 28 مرداد در دوران ریاست‌جمهوری آیزنهاور[15] رقم خورد، ولی ریشه‌های قطعی آن را باید در دوران ریاست‌جمهوری ترومن[16]دموکرات جست‌وجو کرد.
 
برخلاف تصورات رایج، که مدعی حمایت رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا ترومن، از نهضت ملی شدن و ناسیونالیسم ایرانی است، اسناد و اطلاعات حکایت از آن دارد که آمریکایی‌های دموکرات هم به‌اندازۀ بریتانیایی‌ها با ملی شدن نفت ایران مخالف بوده‌اند. مروری بر تحولات پیش از کودتای 28 مرداد و نحوۀ نقش‌آفرینی دولت ترومن در موضوع نفت ایران، ابهام موجود در این ادعا را تا حد مطلوبی برطرف می‌نماید.
امتناع ایران از اجرای قرار دادگاه لاهه‌، انگلیس را در بن‌بست قرار داد. فرستادن آورل هریمن[17] به ایران توسط دولت آمریکا برای خروج از همین بن‌بست بود. [18] هریمن که فرستادۀ شخصی ترومن محسوب می‌شد، به‌عنوان واسطه‌ای بی‌طرف بین بریتانیا و ایران به تهران آمد.[19] دولت ایران از پیشنهاد اعزام هریمن برای مشاوره استقبال و سپاسگزاری کرد.[20]
 
در همین رابطه، دکتر مصدق در مجلس، ضمن نطقی اظهار نمود: «اینجانب تصمیم راسخ دارم که با پشتیبانی ملت ایران و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و با تصویب مجلسین برطبق موازین قانونی، بدون اندک انحرافی، به وظیفۀ خود با نهایت ثبات و استقامت عمل کنم.» نتیجۀ این نطق این بود که وساطت هریمن در موضع دولت ایران تغییری نمی‌دهد. هریمن در 23 تیر 1330 شمسی وارد تهران شد،[21] با مصدق مذاکره کرد، کمک‌های اصل چهارم را مطرح ساخت و با یک هیئت پنج‌نفری ایرانی به مذاکره نشست. به هریمن تفهیم شد که اجرای ملی شدن در جهت کمونیسم نیست، بلکه چنانچه عملی نگردد، به‌علت فقری که نودوپنج درصد مردم ایران دارند، اجتناب‌ناپذیر است.[22]
 
در 31 تیر هیئت دولت و هیئت مختلط مشترکاً جلسه‌ای تشکیل دادند و فرمولی به هریمن تسلیم کردند که امکان مذاکره با دولت انگلیس برمبنای آن باشد و هریمن با دریافت آن به‌اتفاق سفیر انگلیس به لندن رفت و انگلیس پذیرفت که براساس آن هیئتی برای مذاکره به تهران بفرستد و اعلام کرد که اصل ملی شدن را پذیرفته است.[23] در همین رابطه، یکی از نویسندگان[24] مدعی می‌شود که چرچیل و ترومن ملی شدن را پذیرفته بودند، اما «بیگانه‌هراسی» ایرانیان مانع از توافق بر سر این مسئله شد. بااین‌حال جزئیات مذاکرات صورت‌پذیرفته میان ایران و دولت‌های انگلیس و آمریکا نشان از امر دیگری دارد. با توجه به مفاد مذاکرات، نه بریتانیا و نه آمریکا، تمایلی به عقب‌نشینی از موضوع دشوار ملی شدن را نداشتند. آنان بزرگ‌ترین مانع ملی شدن بودند و نه ایران.[25]
 
بنا بر روایت‌های موجود، قاطبۀ سیاست‌مداران آمریکایی دوران حکومت دموکرات‌ها در مخالفت با ملی شدن اتفاق‌نظر داشتند. تورنبرگ، مشاور نفتی که توسط ایران به خدمت گرفته شده بود، به‌رغم مخالفت با موافقت‌نامۀ الحاقی، سرسختانه مخالف ملی شدن نفت بود. او در یادداشتی محرمانه به مصدق، که به منابع بریتانیایی درز کرده بود، بر موضوع عدم توانایی ایران در پرداخت غرامت و فقدان دانش فنی برای ادارۀ صنعت نفت پافشاری کرده و ریسک بالای پیوستن دیگر شرکت‌ها به بلوک ضد ملی شدن را یادآور شده بود.[26]
در همین رابطه، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، کلمنت اتلی،[27] در تماس با ترومن، به‌طور جدی استراتژی توجه لفظی به ملی شدن صنعت نفت را هم‌زمان با افزودن شروط متعدد برای بی‌معنا کردن آن یادآور شد. او این سخنان را با زبان پیچیدۀ دیپلماتیک بیان کرده بود: «ما ناچار به پذیرش اصل ملی شدن هستیم... همانند سیاست‌های دومینیون (متصرفات امپراتوری). همچنین هنگام مذاکره برای حصول توافق در چنین شرایطی، احتمالاً اصلاحات و تعدیل‌هایی مطرح می‌شود و موافقت نهایی در مقایسه با دومینیون در موقعیتی پایین‌تر قرار خواهد گرفت.»[28]
 
او به ترومن هشدار داده بود که «نقض قراردادی با این ماهیت نه‌تنها قراردادهای خارجی مربوط به شرکت‌های بریتانیایی و آمریکایی برای توسعۀ منابع نفتی خاورمیانه، بلکه قراردادهای دیگر فرآورده‌ها در سایر کشورها را نیز جداً به مخاطره خواهد انداخت... اطمینان دارم که می‌توانیم برای اعمال‌نفوذ بر این قضیه و هرگونه اقدام لازم، روی دولت ایالات‌متحده حساب کنیم.»[29] در همین راستا، دولت بریتانیا از سفارت خود در واشنگتن خواسته بود تا هم «در مورد پروندۀ شرکت نفت تبلیغات به راه انداخته» و هم به آمریکایی‌ها القا کند که «ناسیونالیسم افسارگسیخته و غیرمسئول خطری بزرگ علیه قدرت‌های غربی خواهد بود...»[30]
 
به‌رغم مخالفت‌های آمریکا و انگلستان با ملی شدن صنعت نفت ایران، این نهضت به پیروزی رسید. دولت دموکرات آمریکا، که منافع خود را در تداوم حکومت ملی مصدق نمی‌دید، از همان آغازین روزهای به ثمر رسیدن نهضت ملی شدن نفت تمام تلاش خود را برای ساقط نمودن دولت ملی بسیج نمود. در همین رابطه، کرومیت روزولت[31] که گفته می‌شد در جریان کودتا نقش مهمی داشته است، در مصاحبه‌ای می‌گوید: «کودتای ایران نخستین عملیات مخفی علیه یک دولت خارجی بود که به‌وسیلۀ سیا در ماه‌های آخر حکومت ترومن تنظیم شده بود.»[32]
 
به‌رغم وجود چنین تاریخچۀ تأسف‌باری از نوع کنشگری رهبران دموکرات دولت آمریکا در ماجرای ملی شدن نفت ایران، اعلام موضع خصمانه در برابر نوع سیاست‌ورزی آمریکایی‌ها (دموکرات یا جمهوری‌خواه) بی‌تردید از پشتوانۀ معرفتی کافی برخوردار است. در نوع نگاه به دموکرات‌های آمریکایی همواره با دو نگرش «بدبینانه» و «خوش‌بینانه» مواجه بوده‌ایم. برخی با عبرت‌گیری از تحولات ایران معاصر برآن‌اند که در مواجهه با دولت آمریکا، فارغ از اینکه چه حزبی بر سر کار باشد، «نمی‌توان» و «نباید» خوش‌بین بود. این نگرش برآن است که دولت آمریکا، هم در دوران دموکرات‌ها و هم در دوران جمهوری‌خواهان، همواره منافع و حتی استقلال ایران را تحت‌الشعاع منافع استعماری خود قرار داده و اساساً هیچ‌گاه منافع ملت ایران برای آن‌ها اصالت نداشته است. در تقابل با این نگرش، برخی با مورد هجمه قرار دادن دیدگاه نخست، بر این اعتقادند که مشکلات ایرانیان نه به‌دلیل عوامل بیرونی، بلکه حاصل منشأیی درونی است. آن‌ها با تأسی از انگاره‌های مورد تأکید آرمان‌شهرگرایان روابط بین‌الملل، هنوز هم به‌دنبال تحقق آرمان‌های حقوق‌گرایانۀ خود هستند؛ فارغ از آنکه حقوق بین‌المللی که آن‌ها شیفتۀ آن‌اند بر بستری از لاشه‌های متعفن زر و زور و تزویر قدرت‌های بزک‌شدۀ جهانی استوار شده است.
 
آشفتگی‌های کنونی حاکم بر سپهر سیاست بین‌الملل، پیش از هر چیز، نشان از پایان حاکمیت خوش‌بینی افراطی آرمان‌گرایان[33] جهان‌وطن‌انگار[34] دارد. آرمان‌گرایانی که با تأسی از امواج خیالی جهانی شدن و در جست‌وجوی صلح جاویدان[35] امانوئل کانت[36] گویی دوباره با فاشیسم[37] و نازیسم[38] برخاسته از وضعیت استثنائی[39] کارل اشمیت[40] روبه‌رو شده‌اند. شواهد و قراین نشان از آن دارد که تاریخ روابط بین‌الملل قرار است باز مدعاهای زشت و خشن رئالیسم را برای آیندگان مورد تأیید قرار دهد.
 
پی‌نوشت‌ها


[1]. Foreign Policy
[2]. International Relations
[3]. Middle East Policy
[4]. Democrats
[5]. Republicans
[6]. بهاره سازمند، سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ، تهران، مؤسسۀ تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 1390، ص24-23، به نقل از: اصغر زارعی، «دکترین امنیت ملی آمریکا: جهانی‌سازی امنیت و امنیت جهانی‌سازی» در کتاب آمریکا 7 (ویژۀ دکترین امنیت ملی آمریکا)، تهران، مؤسسۀ تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 1384، ص381.
[7]. Hamiltinism
[8]. Jacsonism
[9]. Wilsonism
[10]. دموکراسی، حقوق بشر، لیبرالیسم و...
[11]. رویکردهای همیلتونیسم و ویلسونیسم (مانند دوران اوباما و بیل کلینتون).
[12]. رویکرد جکسونیسم (مانند دوران ترامپ و ریگان).
[13]. Coup d'état
[14]. Cold War
[15]. Dwight D. Eisenhower
[16]. Harry S. Truman
[17]. هریمن، تاجر میلیونر و وزیر پیشین بازرگانی آمریکا، به حل‌وفصل موفقیت‌آمیز مسائل و مشکلات شهره بود.
[18]. سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، چ17، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1391، ص403-402.
[19]. یرواند آبراهامیان، کودتا، ترجمۀ محمدابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، 1392، ص168.
[20]. مدنی، پیشین.
[21]. به هنگام ورود هریمن، تظاهراتی در تهران صورت گرفت و تعدادی کشته و مجروح شدند. حادثۀ 23 تیر 1331 را به‌طرق مختلف تفسیر کرده‌اند. دکتر مصدق آن واقعه را ساختۀ دو اقلیت کوچک مخالف ملی شدن صنعت نفت شمرده است.
[22]. مدنی، پیشین، ص403-402.
[23]. همان، ص404.
[24]. غلامرضا افخمی
[25]. آبراهامیان، پیشین، ص161.
[26]. همان، ص142.
[27]. Clement Attlee
[28]. همان، ص134، به نقل از 2.
[29]. همان، به نقل از 3.
[30]. همان، به نقل از 3.
[31]. Kermit Roosevelt
[32]. مدنی، پیشین، ص515-514.
[33]. Idealistic
[34]. Cosmopolitan
[35]. Perpetual Peace
[36]. Immanuel Kant
[37]. Fascism
[38]. Nazism
[39]. Carl Schmitt
[40]. State of Exception

 

*جواد حق‌گو، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران/ برهان


نگارنده : fatehan02 در 1396/12/13 9:4:39


نظرات :