نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
ضرورت بعثت انبیاء از نگاه درون‌دینی و برون‌دینی چیست
بعثت انبیاء به جهت بیان زشتی و زیبایی افعال و احوال قیامت لطف است و لطف (احسانی که بندگان را با حفظ اختیار به طاعت خدا نزدیک و از معصیت او دور می‌سازد) حُسن عقلی دارد و آنچه عقلاً حسن و نیکو باشد، بر خداوند واجب است.  


 مسائل و مباحث کلامی و اعتقادی از جهت روش‌شناسی یکسان نیستند، پاره‌ای از آ‌ن‌ها فقط با استدلال عقلی و برخی دیگر فقط با دلایل نقلی و دسته سوم با براهین عقلی و دلایل نقلی اثبات پذیرند.

مسأله ضرورت بعثت انبیا تنها با برهان عقلی اثبات می‌شود، اگر با آیات و روایات و دلایل نقلی به اثبات آن بپردازیم، مشکل دور لازم می‌آید، زیرا در این صورت اثبات ضرورت بعثت انبیا بر آیات و روایات توقف دارد و اثبات حجیت آیات و روایات نیز به ضرورت بعثت انبیا متوقف است، این مطلب مورد اتفاق متکلمان شیعه و معتزله است، ولی اشاعره که منکر حسن و قبح عقلی‌اند به استدلال عقلی در این مسأله توجه نکردند، زیرا لازمه این استدلال قبول حسن و قبح عقلی است.
با این وجود تمسک ما به آیات قرآنی و روایات پیشوایان دین در مسأئله ضرورت بعثت انبیا از باب تعبد و استدلال به دلایل نقلی نیست، بلکه گاه می‌توان از این آیات و روایات براهین عقلی استخراج کرد، به عبارت دیگر با نگاه بیرون دینی به قرآن، نیازمندی به پیامبر را به صورت عقلی می‌پذیریم، به هر حال، قرآن از زوایای گوناگونی بعثت انبیا را لازم و ضروری شمرده است و مسائلی همچون تثبیت و تکمیل توحید، امیدواری به قیامت، رفع اختلاف، فصل خصومت، اجرای عدالت در جامعه بشری، اتمام حجت، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت و ... را به عنوان فلسفه بعثت پیامبران بیان کرده است که مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در این رابطه با استناد به آیات قرآن مجید این چنین بیان می‌کند:

*بعثت انبیا برای عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»(1)؛ ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.
«وَإِلَی عَاد أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ»(2)؛ و به سوی قوم عاد برادرشان، هود را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید که جز او معبودی برای شما نیست. آیا پرهیزگاری نمی‌کنید؟!
انبیا علاوه بر تشویق مردم به عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت و بت‌های ساختگی، پرهیز از طاغوت و بت نفس را نیز توصیه می‌کردند که بدترین بت، بت نفس آدمی است، تبعیت از هوا و هوس و تمایلات نفسانی، آدمی را از قرب الهی و صراط مستقیم دور می‌سازد و به انحراف و اعوجاج می‌کشاند و انسان‌ها در عصر جدید بیشتر از گذشته گرفتار بت‌پرستی‌اند، تاریخ گواهی می‌دهد که هر گاه مردم از انبیا فاصله گرفتند، گرفتار شرک و طاغوت شدند.
*حکومت و داوری به حق میان مردم و مخالفت با هوای نفسانی
«یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ»(3)؛ ای داود! ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد، کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.
چه بسیار احکامی که اگر انسان بخواهد از طریق تجربه، به حسن و قبح و بایستی و نبایستی آن پی ببرد، گرفتار ضرر جبران ناپذیر بشود، حقایقی که به یک معنا تجربه ناپذیرند و با تجربه آن‌ها گوهر آدمی متلاشی می‌شود، مثل روابط جنسی که در اسلام حکم به محدودیت آن آمده است، اگر حکمش به دست تجربه بشری نهاده شود، ارزش ذات و گوهر انسانی را تنزل می‌دهد و بعد از کشف ضررهای آزادی جنسی توان جبرانش از بشر گرفته می‌شود.
*ایجاد عدالت اجتماعی توسط مردم
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(4)؛ ما رسولان خود را به دلایل روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب(آسمانی) و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.
*تعلیم کتاب و دستورهای الهی و حکمت و آنچه آدمیان نمی‌دانند
کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ(5)؛ همان گونه که رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد دهد.
*خروج مردم از ظلمت به نور
«کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمیدِ»(6)؛ کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی‌ها به سمت روشنایی، به فرمان پروردگارشان درآوری، به سوی راه خداوند توانا و ستوده.
*اتمام حجت بر مردم
«رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً»(7)؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند و خداوند توانا و حکیم است.
*احیا و زنده کردن آدمیان
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ»(8)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد.

برای برطرف کردن اختلاف‌ها به وضع قوانین نیازمند شدند، این قوانین لباس دین به خود پوشاند و مستلزم بشارت و انذار و ثواب و عقاب شد تا مردم از آن طریق مهذب گردند و به همین سبب پیامبران مبعوث شدند

*امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام و حلال و حرام الهی و رها کردن زنجیرهای اسارت
«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(9)؛ همانان که از فرستاده خدا، پیامبر امّی، پیروی می‌کنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند، آن‌ها را به معروف دستور می‌دهد و از منکر باز می‌دارد، اشیای پاکیزه را برای آن‌ها حلال می‌شمرد و ناپاکی‌ها را تحریم می‌کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن‌ها بود، بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاری‌اش کردند و از نوری که با او نازل شده پیروی کردند، آنان رستگاران‌اند.
*رفع اختلاف‌ها
«کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیَما اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاط مُسْتَقِیم»(10)؛ مردم قبل از بعثت انبیا، یک امت بودند، خداوند به جهت اختلافی که در میان آنان پدید آمد، انبیایی به بشارت و انذار برگزید و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در میان مردم و در آنچه اختلاف کرده‌اند حکم کنند، این بار در خود دین و کتاب اختلاف کردند و این اختلاف پدیدار نشد، مگر از ناحیه کسانی که انگیزه حسادت داشتند، در این هنگام بود که خدا کسانی را که ایمان آوردند، در مسائل مورد اختلاف، به سوی حق رهنمون شد و خدا هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان جلد دوم ذیل این آیه می‌فرماید: انسان به حسب فطرتش اجتماعی و تعاونی است و در آغاز اجتماعش یک امت بود، اما همان فطرت وادارشان کرد تا برای جذب منافع خود با یکدیگر اختلاف نکنند، در اینجا برای برطرف کردن اختلاف‌ها به وضع قوانین نیازمند شدند، این قوانین لباس دین به خود پوشاند و مستلزم بشارت و انذار و ثواب و عقاب شد تا مردم از آن طریق مهذب گردند و به همین سبب پیامبران مبعوث شدند و رفته رفته در دین نیز اختلاف پدیدار شد، شعبه‌ها و حزب‌ها پیدا شد، ولی این اختلاف‌ها بعد از تشریع دین به جز دشمنی و ظلم و طغیان، منشأ دیگری ندارد.

پس اختلاف‌ها دو قسم است: نخست، اختلاف در دین که سرمنشأ آن ستمگری و طغیان است و دوم، اختلافی که منشأش فطرت و غریزه بشری است، اختلاف دوم که همان اختلاف در امر دنیا است، باعث تشریع دین شد و خدا به وسیله دین خود، عده‌ای را به سوی حق هدایت کرد و حق را روشن ساخت، پس دین الهی تنها وسیله سعادت برای نوع بشر است و حیات بشری را اصلاح می‌کند.

خداوند سبحان بر اساس حکمت خود و قابلیت‌های انسان در پذیرش دعوت، پیامبران را مبعوث ساخت تا توحید و یکتاپرستی و امیدواری به آخرت را به انسان‌ها بیاموزند و اختلاف‌ها و خصومت‌های مردم را رفع سازند

علامه طباطبایی در توضیح اختلاف دوم می‌فرماید: هر انسانی دارای قریحه‌ای است که می‌خواهد انسان‌های دیگر را استخدام و از آن‌ها بهره‌کشی کند و بر این اساس، اختلاف و سرانجام هرج و مرج ظاهر می‌شود و انسانیتِ انسان را به هلاکت می‌کشاند، پس انسان‌ها در عین اینکه در جهتی اتحاد دارند، از جهت دیگر اختلاف دارند، اختلاف در احساسات و ادراکات باعث می‌شود که هدف‌ها و آرزوها هم مختلف شوند و در نتیجه، اختلاف در افعال و اختلال در نظام اجتماعی پدیدار شود، در اینجا ضرورت تشریع قوانین کلیه‌ای که عمل به آن‌ها باعث رفع اختلاف شود و صاحب حق را به حقش برساند، آشکار می‌شود.

*ضرورت بعثت انبیا در کلام ائمه اطهار

مرحوم کلینی(11) پنج حدیث در باب لزوم بعثت انبیا و حجت‌های الهی بیان کرده است، یکی از آن‌ها حدیث هشام بن حکم است که می‌گوید: امام صادق(ع) به زندیقی که پرسید: پیغمبران و رسولان را از چه راهی ثابت می‌کنی؟ فرمود: چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات، برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را ببیند و لمس کند و بی‌واسطه با یکدیگر برخورد و مباحثه کنند، ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوقات و بندگانش بیان کنند و ایشان را به مصالح و منافع و موجبات تباه و فنایشان رهبری کنند، پس وجود امر و نهی کنندگان از طرف خدای حکیم دانا در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان پیغمبران و برگزیده‌های خلق او باشند.

حکیمانی هستند که به حکمت، تربیت شده و مبعوث گشته‌اند، با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریک‌اند، در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند و از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند، سپس آمدن پیامبران در هر عصری به سبب دلایل و براهینی که آورده‌اند ثابت شود تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانه الهی دارد خالی نماند، نتیجه آنکه تحقق هدف آفرینش انسان که معرفت مبدأ، معاد و سایر مجهولات است، بدون بعثت انبیا محقق نمی‌شود، خداوند سبحان بر اساس حکمت خود و قابلیت‌های انسان در پذیرش دعوت، پیامبران را مبعوث ساخت تا توحید و یکتاپرستی و امیدواری به آخرت را به انسان‌ها بیاموزند و اختلاف‌ها و خصومت‌های مردم را رفع سازند و با تبشیر و انذار مردم و تشکیل حکومت دینی و آموزش کتاب و حکمت بر بندگان اتمام حجت کنند.
*ضرورت بعثت انبیا از دیدگاه متکلمان و حکما

متکلمان اسلامی بر اساس اصل حسن و قبح عقلی و قاعده لطف به اثبات مسأله ضرورت بعثت پیامبران پرداخته‌اند، آنان می‌گویند: بعثت انبیا به جهت بیان زشتی و زیبایی افعال و احوال قیامت لطف است و لطف (احسانی که بندگان را با حفظ اختیار به طاعت خدا نزدیک و از معصیت او دور می‌سازد) حسن عقلی دارد و آنچه عقلا حسن و نیکو باشد، بر خداوند واجب است.(12)
استاد مصباح در کتاب راهنماشناسی، برای اثبات ضرورت بعثت انبیا از برهانی استفاده می‌کند که از سه مقدمه تشکیل شده است:
1. هدف آفرینش انسان، تکامل اختیاری است.
2. تکامل اختیاری انسان، در گرو افعال اختیاری است.
3. شناخت‌های عقلی و حسی انسان برای تشخیص راه کمال و سعادت کافی نیست.
4. پس خداوند می‌بایست راه دیگری غیر از حس و عقل را برای رساندن انسان به کمال نشان دهد.(13)
فیلسوفان اسلامی همچون ابن سینا، با ذکر مقدماتی که ناظر بر جنبه اجتماعی انسان است، بر لزوم بعثت انبیا استدلال کرده‌اند:
1. انسان به زندگی اجتماعی تمایل دارد، انسان به لحاظ فطری و طبیعی و شاید به دلیل مدنی بالطبع یا مستخدم بالطبع بودن، متمایل به زندگی اجتماعی است و یا اینکه انسان کمال‌جو است و تکامل و ترقی انسان با زندگی اجتماعی امکان‌پذیر است.

بعثت انبیا به جهت بیان زشتی و زیبایی افعال و احوال قیامت لطف است و لطف (احسانی که بندگان را با حفظ اختیار به طاعت خدا نزدیک و از معصیت او دور می‌سازد) حسن عقلی دارد و آنچه عقلا حسن و نیکو باشد، بر خداوند واجب است

2. زندگی اجتماعی و دسته جمعی به قوانین اجتماعی نیازمند است، زیرا هر انسانی به مقتضای غریزه سودجویی تلاش می‌کند تا منافع را برای خود جذب کند و همین امر سبب تعدی به حقوق همنوعان و در نهایت منشأ تزاحم در منافع می‌شود و برای رفع و تعدیل اختلاف‌ها و تزاحم‌ها باید قوانین اجتماعی وضع شوند.
3. تنها قوانینی می‌توانند سعادت و کمال انسان‌ها را تضمین و اختلاف‌های آن‌ها را بر طرف کنند که نیازهای واقعی و طبیعی بشر را در همه جنبه‌های معنوی و مادی، دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی مورد توجه قرار دهند و منافع و سعادت همه انسان‌ها را در نظر داشته باشند.

4. تنها حق تعالی قادر به وضع چنین قانونی است، زیرا لازمه آن، آگاهی به تمام ساختمان وجودی انسان و اسرار و رموز آفرینش اوست و جز خداوند کسی توان کسب این علم و معرفت را ندارد.
5. قانون‌گذار باید با مردم سخن بگوید تا آنها از وضع قوانین اطلاع یابند(14) و چون همه انسان‌ها صلاحیت دریافت سخن و وحی الهی را ندارند، پیامبرانی از بین آنان برای ابلاغ وحی مبعوث شدند.

*شبهات منکران لزوم بعثت انبیا

گروهی به نام براهمه و برخی دیگر، بعثت انبیا را محال و یا بی‌فایده و لغو دانسته‌اند، پاره‌ای از شبهات آن‌ها به شرح ذیل است:
1. دستاوردهای انبیا از دو حال بیرون نیست یا با داوری‌های عقل موافق است که در این صورت، بعثت انبیا کاری لغو و بیهوده است و یا مخالف با عقل است که در این مورد نیز دستورهای پیامبران قابل پذیرش نیست، پاسخ این است که دستاوردهای انبیا بر دو نوع‌اند:

نخست: دستورهایی که کاملاً مطابق عقل‌اند و عقل نیز به همان‌ها حکم می‌کند، مانند حسن عدالت و قبح ظلم.

دوم: دستوری که عقل نسبت به آنها نفیاً و اثباتاً ساکت است و در آن وادی قدم بر نمی‌دارد، خداوند نیز می‌فرماید: «وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»(15)؛ یعنی بخشی از تعلیمات انبیا، اموری است که خارج از آموزه‌های عادی بشری است.(16)
2. اگر هدف خداوند از بعثت انبیا هدایت همه مردم است، پس چرا پیامبران در برخی از مناطق مبعوث نشدند و عموماً در خاورمیانه حضور داشتند؟
پاسخ این اشکال در قرآن به صراحت آمده است، آنجا که می‌فرماید: «إِن مِنْ أُمَّة إِلاَّ خَلاَ فِیهَا نَذِیرٌ»(17) و «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»(18)؛ یعنی هر امتی پیغمبری داشته است.(19)
3. اگر هدف بعثت انبیا تکامل انسان هاست، پس چرا خداوند جلوی فسادها را نگرفت تا اکثر مردم به صلاح برسند و غرض الهی بهتر تحقق یابد و چرا پیامبران را به گونه‌ای ارسال نکرد که جذابیت بیشتری داشته باشد؟
پاسخ بخش اول شبهه: خداوند متعال اراده کرده است که آدمیان با انتخاب و اختیار خود به کمال برسند نه با جبر، به تعبیر قرآن «لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعاً»(20) اگر خدا بخواهد، همه مردم را (جبراً) هدایت می‌کند، پاسخ بخش دوم شبهه: این سخن کافران را خداوند چنین نقل کرده است: «وَقَالُوا مَا لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلاَ أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً أَوْ یُلْقَی إِلَیْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَّسْحُوراً»؛ کافران گفتند: چیست این پیامبر را که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا به سوی او فرشته‌ای فرستاده نشده و با او انذار کننده‌ای نیست؟ یا اینکه چرا به سوی او گنجی انداخته نمی‌شود؟ یا اینکه چرا برای او باغی نیست تا از آن باغ بخورد؟
و نیز در آیه دیگر می‌فرماید: «فَلَوْلاَ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِن ذَهَب أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلاَئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ»(21)؛ چرا طوق طلا بر دست او نیست و یا چرا به همراه او فرشتگان نیامدند؟

اگر خدا می‌خواست زمانی که پیامبران را مبعوث می‌کرد، برای آنان گنج‌های طلا و معدن‌ها و باغ‌های پر درخت را قرار می‌داد و پرندگان آسمان و جانوران زمین را با ایشان همراه می‌ساخت، ولی اگر چنین می‌کرد، آزمایشْ ساقط و پاداشْ باطل می‌شد و خبرها (مربوط به قیامت و ...) از بین می‌رفت و برای قبول‌کنندگان مزدهای آزمایش‌شدگان لازم نبود

حضرت امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه قاصعه جواب این شبهه را چنین فرموده است(22): موسی پسر عمران با برادرش هارون بر فرعون وارد شدند، در حالی که جامه‌های پشمین بر تن و عصایی در دست داشتند، آن دو با فرعون عهد بستند که اگر اسلام آورد، پادشاهی او بقا و عزتش دوام یابد. فرعون گفت: «آیا شما تعجب نمی کنید از این دو نفر که با من شرط دوام عزت و بقای پادشاهی می‌بندند، در حالی که می‌بینید در چه حالتی از فقر و ذلت هستند؟ چرا بر این دو دست بندهای طلا آویخته نیست؟».

به خاطر اینکه طلا و جمع‌آوری آن را بزرگ می‌داشت و پشم و پوشیدن آن را کوچک می‌انگاشت، اگر خدا می‌خواست زمانی که پیامبران را مبعوث می‌کرد، برای آنان گنج‌های طلا و معدن‌ها و باغ‌های پر درخت را قرار می‌داد و پرندگان آسمان و جانوران زمین را با ایشان همراه می‌ساخت، ولی اگر چنین می‌کرد، آزمایشْ ساقط و پاداشْ باطل می‌شد و خبرها (مربوط به قیامت و ...) از بین می‌رفت و برای قبول‌کنندگان مزدهای آزمایش‌شدگان لازم نبود و مؤمنان مستحق ثواب نیکوکاران نبودند.(23)

آیات مربوط به امتحان الهی نیز مؤید این پاسخ‌اند، قرآن در بیان امتحان انسان‌ها می‌فرماید: «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّام وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّکُم مَبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ»(24)؛ او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز(= شش دوران) آفرید و عرش(حکومتِ) او بر آب قرار داشت، (به خاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدام یک عملتان بهتر است و اگر (به آن‌ها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته می‌شوید»، مسلماً کافران می گویند: «این سحری آشکار است»!
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»(25)؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.
«کُلُّ نَفْس ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوَکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ»(26)؛ طعم مرگ را می‌چشد و شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم و سرانجام به سوی ما بازگردانده می‌شوید.

 

*پی‌نوشت‌ها:

1.نحل: 36.
2.اعراف: 65.
3.ص: 26.
4.حدید: 25.
5.بقره: 151.
6.ابراهیم: 1.
7.نساء: 165.
8.انفال: 24.
9.اعراف: 157.
10.بقره: 213.
11.اصول کافى جلد، ج 1، کتاب الحجة، باب الاضطرار.
12.کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص 353 ـ 254.
13.راهنماشناسى، ص 44ـ52.
14.الهیات شفا، ص 441ـ444 و النجاة، ص 303ـ 308.
15.بقره: 151.
16.ر.ک: شهرستانى، ملل و نحل، ج 1، ص 258ـ 259.
17.فاطر: 24.
18.نحل: 36.
19.راهنماشناسى، ص 65.
20.رعد: 31.
21.زخرف: 53.
22.نهج البلاغه، خطبه ى 192.
23.راهنماشناسى، ص 71ـ74.
24.هود: 7.
25.الملک: 2.
26.انبیاء: 35.

فارس


نگارنده : fatehan1 در 1394/2/27 9:20:36


نظرات :