نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
افضل الساعات
افضل الساعات
داخل‌ چادر، همه‌ بچه‌ها جمع‌ بودند. می‌گفتند و می‌خندیدند. هر کسی‌چیزی‌ می‌گفت‌ و به‌ نحوی‌ بچه‌ها را شاد می‌کرد. فقط‌ یکی‌ از بچه‌ها به‌ قول ‌معروف‌ رفته‌ بود تو لاک‌ خودش‌! ساکت‌ گوشه‌ای‌ به‌ کوله‌ پشتی‌ اش‌ تکیه‌ داده‌بود و فکورانه‌ حالتی‌ به‌ خود گرفته‌ بود. گویی‌ در بحر تفکر غرق‌ شده‌ بود! هرکس‌ چیزی‌ می‌گفت‌ و او را آماج‌ کنایه‌ها و شوخی‌های‌ خود قرار می‌داد! اما اوبی‌خیال‌ِ آنچه‌ می‌گفتیم‌، نشسته‌ بود.
نگارنده : admin3 در 1395/10/28 21:8:11
شوخی های رزمندگان در جبهه ها
شوخی های رزمندگان در جبهه ها
با سه سوت/ بعد از طي دورۀ آموزش و قبل از اعزام به مرخصي رفتيم. منزل يكي از اقوام كه پسرش با من هم دوره بود. مادرش پرسيد:«در آموزش به شما چه ياد داده اند؟» گفتم:«چطور مگر؟» گفت:«اين پسر ما يك سوت دست گرفته و مي گويد با يك سوت سفره را پهن مي كني، سوت ديگر را كه زدم چايي مي آوري و سوت سوم بايد لحاف تشكم را پهن كرده باشي! غير از اينها به شما چيز ديگري ياد نداده اند!» ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ***ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ***ــــــــــ
نگارنده : admin3 در 1395/9/15 11:43:35

12
آیتم های 1 تا 13 از 25